خلاصه قسمت 54 (آخرین قسمت) سریال جواهری در قصر!

خلاصه آخرین و طولانی ترین قسمت سریال جواهری در قصر :

... و یانگوم اعلام می کند که دیگر امکان درمان شما با دارو یا طب سوزنی وجود ندارد و تنها راه درمان برش بخش مسدود شده روده شماست...
چون در آن زمان جراحی مرسوم نبوده است همه خدمه قصر از این تقاضای یانگوم بسیار تعجب می کنند
در ابتدا پزشکان با یانگوم صحبت می کنند تا او را متقاعد کنند چنین عملی امکان پذیر نیست...

پزشکان یانگوم را متقاعد می سازند


حتی به او اعلام می کنند که اگر این کار هم باشد چطور پادشاه قادر است تا چنین دردی را تحمل کند!
یانگوم که در گذشته به شیوه بی حس کردن دست یافته بود پزشکان را در جریان این یافته خود قرار می دهد...
او نمونه بی حسی خرگوش و ماهی را بیان می کند ولی هنوز پزشکان ادعا دارند که این روش ممکن است بر روی حیوانات عملی باشد...

اظهار بی حسی بر روی خرگوش


تا اینکه یانگوم اعلام می کند که این بی حسی را روی خودش نیز اثبات کرده است...


با این وجود با مخالفت شدید از جانب ملکه روبرو می شود و به او می گوید چطور می تواند برای درمان شاه از چاقو استفاده کند و از او می خواهد راه دیگری برای درمان پادشاه بیابد

ملکه با جراحی یانگوم مخالفت می کند


وزیران که از این موضوع مطلع می شوند صراحتاً به پادشاه اعلام می کنند که یانگوم از اعتماد شما سوء استفاده کرده است و توطئه ای از جانب او در راه است و او را مقصر اصلی سلامتی شاه می دانند ...

وزیران از شاه خواهش می کنند تا از درمان یانگوم خودداری کند


ولی پادشاه اعلام می کند که یانگوم بیماری من را می شناسد اگر او بگوید زنده نمی مانم پس نمی مانم! و اگر او بگوید خواهم مرد پس می میرم!
یانگوم که پشت در ایستاده بود تقاضای وزیران از پادشاه را متوجه می شود

یانگوم از مخالفت وزیران مطلع می شود

و حتی وزیران هشدار علنی را به او اعلام می کنند که در صورتیکه اتفاقی برای پادشاه بیافتد هیچگاه این موضوع را نمی بخشند چون طبق قوانین او مسئول سلامتی پادشاه است..

هشدار علنی توسط وزیران به یانگوم


با این وجود یانگوم به پیش پادشاه می رود و با او همدردی و صحبت می کند :
"عالیجناب ، شما همیشه به مهارت های ضعیف پزشکی من اعتماد داشتید و همواره به من لطف داشتید با وجودیکه تقاضای من یک توهین است ولی می خواهم شما را نجات دهم یکبار دیگر به من اعتماد کنید.. و ..."

همدردی شاه با یانگوم


و پادشاه نیز پاسخ گرمی را به یانگوم می دهد:
"از آخرین باری که بیرون رفته ام بیش از یک ماه می گذرد هم اینک شکوفه ها در آمده اند دوست دارم با هم به جایی که با هم قدم می زدیم برویم ولی من نمی توانم تو هم نمی توانی ! ممکن است مهارت پزشکی تو خیلی عالی باشد ولی تو هم نمی توانی یک مرد مرده را نجات دهی ! چون پادشاه هستم دلیلش نیست که می توانم صفحه نوشته شده روزگار را برگردانم! این سرنوشت طولانی من و تو بود و ..."

همدردی شاه با یانگوم


پادشاه از یانگوم می پرسد : "همه کلمات تو در گوش من زمزمه می کند آیا بیمار خوبی نبودم؟!" و یک سکانس احساسی شکل می گیرد...

یانگوم و سکانس احساسی


و در نهایت از شاه التماس می کند که اجازه دهد او را درمان کند..

تقاضای یانگوم برای درمان شاه


پادشاه که می داند طبق قانون ، یانگوم مسئول سلامتی اوست و پس از مرگش وزیران دست از سر یانگوم بر نمی دارند با وجودیکه می داند یانگوم ممکن است بتواند او را درمان کند ولی بسیار نگران است... بطوریکه به کاردار خود می گوید یانگوم ممکن است بتواند مرا نجات دهد ولی مخالفان او مثل فوج های زنبور رشد می کنند و انبوهی از تقاضاهایی روانه می شود که حتی من قادر به خواندن آنها نیستم...
یانگوم مجدداً برای غذا دادن به پادشاه به پیش او می آید و یک سکانس احساسی شکل می گیرد که مجموعه ای از شات های بسته صورت یانگوم نمایش داده می شود (احتمالاً سانسور می شود)

پادشاه در بستر بیماری عاشقانه به یانگوم می نگرد

سکانس احساسی یانگوم

سکانس احساسی

سکانس عاشقانه یانگوم

سکانس عاشقانه یانگوم


پادشاه که عاشقانه یانگوم را دوست دارد نگران سرنوشت او پس از مرگ خودش است لذا ماموریتی ویژه را در مورد یانگوم به کاردار وفادار خود اعلام می کند...
کاردار به سوی یانگوم می رود و می گوید این دستور شاه است : هم اینک به دروازه شمالی قصر برو...

کاردار به یانگوم می گوید به دروازه شمالی برود


زمانیکه یانگوم به دروازه شمالی قصر می رود ناگهان او را می ربایند..

ربودن یانگوم توسط ماموران اطلاعاتی


و با قایق از شهر خارج می کنند...

قایقی که یانگوم را می رباید

 یانگوم هر چه از آنها علت را می برسد جواب نمی دهند و حتی به آنان می گوید که شاه به او نیاز دارد و آنها نباید به شاه خیانت کنند و ...

بی اعتنایی ماموران در برابر گفته های یانگوم


در این بین سکانسی از شاه نمایش داده می شود که حال او وخیم است و به کاردار می گوید فقط می ترسم یانگوم تمام تلاش خود را بکند و دوباره به اینجا بازگردد..

شاه بیمار به فکر یانگوم بزرگ


وزیران که تصور می کنند یانگوم فرار کرده است دستور دستگیری او را در هر نقطه از شهر صادر می کنند...
زمانیکه قایق یانگوم به مقصد می رسد وارد جزیره ای می شود که افسر مین را بعنوان کارگر مشغول کار می بیند! (سکانس احساسی)

یانگوم مین را می بیند

افسر مین به عنوان خدمتکار در جزیره


به سوی هم می دوند و همدیگر را در آغوش می گیرند (سانسوری)
کاردار می آید و فرمان پادشاه را به افسر مین جو تقدیم می کند

تسلیم فرمان پادشاه

که بدین شرح است :
"از جانب شاه به افسر سابق مین جانگ هو ، افسری که همه ملامت ها و تقصیرات مرا به خاطر اشتباه من به دوش کشید ، و این آخرین تقاضای من از اوست . با پزشک خانم یانگوم بزرگ به سرزمین چین برو در حالیکه از او تشکر می کنی که مرا به شخصی قوی تبدیل ساخت او که به خاطر تبعید عشقش از من متنفر نشد و به او بگو متاسفم که نمی توانم کسانیکه می خواهند به او صدمه بزنند را متوقف کنم پس به مینگ برو جائیکه کسی نمی تواند به تو صدمه بزند در آنجا پزشکی تمرین کن تا به انسانهای بیشتری کمک کنی"

فرمان پادشاه برای افسر مین جانگ هو

پادشاه در لحظات پایانی


یانگوم که فداکاری پادشاه را متوجه می شود نمی تواند خود را راضی کند که او را به حال خود رها کند لذا به افسر مین می گوید من نمی توانم با تو بیایم و سوار قایق مینگ نمی شود..

یانگوم سوار قایق مینگ نمی شود

و به سوی قصر پادشاه بر می گردد...
در حوالی قصر متوجه می شود که مردم شهر در حال گریه و زاری و دعا هستند ...

مردم شهر چوسان در حال گریه و زاری


مامور امنیتی قصر از پیشروی یانگوم جلوگیری می کند و به او اعلام می کند که دیگر خیلی دیر شده است و شاه از دنیا رفته است...

مین جو و جلوگیری از یانگوم


یانگوم متقاعد نمی شود و این بار افسر مین جو که آگهی دستگیری یانگوم را متوجه می شود به زور او را با خود از می برد...

مین جو با یانگوم فرار می کند

 

 

 

<<< فیلم هشت سال پس از آن زمان را نشان می دهد یعنی  March 1550>>>>


<<< ششمین سال سلطنت میونگ جانگ>>>

سکانس اول بچه یانگوم را نشان می دهد که پدرش (مین جو) را فرا می خواند...

فرزند یانگوم


مین جو که در گوشه ای از شهر به معلمی و کفاشی مشغول است...

افسر مین جو پس از هشت سال در حال دوزندگی


و یانگوم مادری سخت گیر که در شهر بصورت مخفیانه مشغول طبابت است!

یانگوم پس ازهشت سال مادری دلسوز و سخت گیر


یانگوم که هنوز در چوسان است از اینکه بچه اش سرنوشتی شبیه او داشته باشد نگران است لذا او را به خاطر بازی با بچه های افسران و رفت و آمدهایش تنبیه می کند...

یانگوم ، هو سوان را تنبیه می کند


افسر مین جو با فرزندش صحبت می کند و با اشاره به سرگذشت سخت کودکی مادرش (احساس تقصر به خاطر مرگ مادر و پدرش) علت اینکه مادرش نمی خواهد او با بچه های دیگر ارتباط داشته باشد را بیان می کند...

مین جو با دخترش در مورد یانگوم صحبت می کند


در سایر سکانس ها سعی می شود بچه یانگوم را مشابه کودکی خود او زیرک ، خوش بیان ، زیبا و غیره جلوه دهد...

یانگوم کوچک


افسر مین که بالاخره به حرفه معلمی خود رسیده است

یانگوم معلمی که به مردم خدمت می کند


و یانگوم که هنوز سرسختانه به دنبال حرفه پزشکی و درمان دیگران است...
روزی که بچه یانگوم برای کمک در درمان یکی از بیماران مادرانش مشغول دویدن بود آشپز کنگ داگو را در راه می بیند که از او سراغ یک پزشک ماهر خانم را می گیرد ولی بچه یانگوم با توجه به سفارشات مادرش با زیرکی از ارائه اطلاعات خودداری می کند و این موضوع را سریعاً به پدرش اطلاع می دهد...

افسر کنگ داگو نوه خود را می بیند ولی نوه اش او را دست به سر می کند


افسر مین به سرعت کول بار سفر را می بندد تا از اینجا فرار کنند ولی متوجه می شود

مین جانگ هو به قصد فرار کول بار می بندد


یانگوم که هنوز نتوانسته مردم شهر را به جهت جراحی یک بانوی باردار متقاعد کند خود درگیر است و مردم سعی دارند تا ماموران را برای دستگیری او فراخوانی کنند افسر مین بلافاصله قبل از رسیدن ماموران دولتی او را فراری می دهد...

یانگوم و درگیری بر سر جراحی


و کنگ داگو موفق می شود برای لحظه ای یانگوم و مین جو را در حال فرار مشاهده کند..

داگو ، یانگوم و مین جو را می بیند


ولی سرانجام او را نیافته و به خانه خود باز می گردد و ماجرا را با دوستان یانگوم در میان می گذارد اینکه او زنده است...

دوستان درجه 1 یانگوم از زنده بودنش مطلع می شوند


زمانیکه یونسنگ متوجه حضور یانگوم در شهر می شود بسیار هیجان زده می شود و می گوید با اینکه در این مقام هستم هنوز نمی تواند برایش کاری کنم...

یونسنگ و باخبر شدن از حضور یانگوم در چوسان


 یونسنگ به بانو مین و دوستانش می گوید چندی پیش در مورد یانگوم صحبت بوده است و واکنش چندانی علیه او نشان نداده اند.. او اعلام می کند که شاید این ماجرا را به ملکه بگویم...
ولی بانو مین می گوید اگر او وجود یانگوم در شهر را اعلام کند یانگوم دیگر در امان نخواهد بود ولی یونسنگ پافشاری می کند و بانو مین می گوید پس باید شرایط را قبل از اعلام این موضوع آزمایش کنیم...
یونسنگ در یکی از ملاقات ها با ملکه صحبت یانگوم را پیش می کشد.. (ضمن آنکه یونسنگ از محبت ملکه باخبر بود چون طبق قانون پس از مرگ شاه یونسنگ باید قصر را ترک می کرد ولی ملکه از انجام این کار خود داری می کند)

افشای حضور یانگوم در چوسان


و از ملکه می خواهد تا رتبه و موقعیت یانگوم و مین جو را برگرداند... یونسنگ که کینه ای از سوی ملکه در مورد یانگوم مشاهده نمی کند اعلام می کند یانگوم هنوز در چوسان است!
ملکه که از این موضوع بسیار تعجب می کند دستور می دهد تا یانگوم و مین جو را به قصر بازگردانند...
در یکی از روز ها مین جو و یانگوم حین بازگشت متوجه به هم ریخته شدن خانه اشان می شوند

ماموران خانه مین را به هم می ریزند


و سربازان بلافاصله آنان را محاصره می کنند ولی در نهایت متوجه می شوند این سربازان قصد بازگرداندن افسر مین جو و یانگوم به قصر را دارند...

سربازان مین و یانگوم را محاصره می کنند (دستور اشتباه)


لذا آنان را با احترام به قصر باز می گردانند..

یانگوم و مین را به قصر باز می گردانند


و بچه یانگوم با پرسیدن سوالاتش در مورد بانوان آینده و غیره خاطرات کودکی یانگوم را دوباره زنده می کند...

زنده کردن خاطرات یانگوم توسط فرزندش


و سکانس زیبای ملاقات دوستان با آهنگ زیبای مجموعه  ، یاد آور خاطرات گذشته است

ملاقات با آشنایان در قصر


ملکه بصورت رسمی موقعیت و رتبه یانگوم و افسر مین جو را باز می گرداند و اشاره ای به نگرانی بی مورد خود در مورد موقعیتش در گذشته می کند (زمانیکه از یانگوم خواسته بود این - جانگ ، شاهزاده بیمار را بکشد! او خود به سرعت می میرد و ملکه موقعیتش را باز می یابد)

ملکه رتبه و موقعیت مین جو و یانگوم را باز می گرداند


بقیه سکانس ها ، ملاقات های جالب یانگوم و مین جو با آشنایان است...

ملاقات مین ومشاوران رفع کدورت گذشته

ملاقات یانگوم با دوستانش

ملاقات مین و یانگوم با پدر و مادر ناتنی اش


ملکه از یانگوم می خواهد تا در قصر بماند و در این کار اصرار می ورزد ولی یانگوم اعلام می کند که مردم بسیاری را در خارج قصر دیده است که نیاز به کمک دارند و دوست دارد بین مردم زندگی کند و حرفه پزشکی خود را ادامه دهد...

یانگوم از ملکه می خواهد تا تقاضایش را پس بگیرد

ملکه نیز با درخواست او به شرط برگشت مجدد در شرایط ضروروی موافقت می کند و به این مناسبت جشنی برای او ترتیب می دهد..

جشنی به مناسبت یانگوم و مین جانگ هو


پس از ترک قصر ، افسر مین سبب سوال و جواب های زیبای همیشگی بین یانگوم و خود می شود:

سوال و جواب های بین مین جو و یانگوم در مسیر بازگشت

افسر مین : "تو احساس پشیمانی می کنی؟"
یانگوم : "نه ، قصر به من فرصت داد فرصت آشپزی ، پزشکی و ملاقات با شما ولی باعث شد چیزهایی را از دست بدهم ، مادرم ، بانو هن و آرزوهایم را ، این ارمغان قصر برای من بود. به نظر می رسد قصر به تو خیلی چیزها می دهد ولی حقیقتاً چیزهایی با ارزش تر را می گیرد،به نظر می رسد به تو اجازه می دهد به آنچه می خواهی برسی ولی تو را از هر آنچه می خواهی باز می دارد. همه قصر را مکانی خیالی می پندارند غافل از اینکه واقعاً جای اندوهناکی است"
افسر مین : "پس ، مسیری که ما به می رویم غم انگیز و اندوهناک نیست؟!"
یانگوم : "خیر"
افسر مین : " پس به من یک قولی بده"
یانگوم : " چه قولی؟"
افسر مین : "هر کاری که می خواهی در طبابت انجام بده ولی جراحی نکن! این تنها راه آرامش است کشور ما هنوز این موضوع را نمی پذیرد"
یانگوم : "ولی این راهی برای نجات انسان هاست!"
افسر مین : "ولی سبب گریز ما از ماموران نمی شود، به من قول بده"
یانگوم : " نه ، هرگز"
افسر مین : " قول بده ..."
یانگوم : "هرگز نمی دهم"

هرگز قول نمی دهم

در همین حین متوجه مفقود شدن سو - هووان (بچه یانگوم) می شوند و ناگهان سو - هووان فریاد می زند : مامان مامان کسی اینجا مریض است...


و یانگوم زن بارداری را در غار می بیند که در حال وخیمی است و امیدی به زنده ماندن او بدون جراحی وجود ندارد لذا از افسر مین جانگ هو خواهش می کند که اجازه دهد او را جراحی کند..


افسر مین جو ابتدا مخالفت می کند ولی در نهایت اجازه می دهد ...

افسر مین جو در نهایت با یانگوم موافقت می کند


یانگوم زن را جراحی می کند

لوازم جراحی یانگوم

 و مادر و فرزند زنده می ماند بدین نحو او برای اولین بار جراحی را در چوسان پایه گذاری می کند

در آخرین سکانس زیبای این مجموعه این دیالوگ خطاب افسر مین به فرزندش است :

" به مادرت نگاه کن ، این خانم ... بعید به نظر می رسد با ابداعش (جراحی) به سادگی و آرامش قادر به زندگی باشد ولی او همواره با خود این سوال را مطرح می کند : اگر راهی برای نجات یک زندگی است ، چرا که نه؟"

افسر مین خطاب به فرزندش در مورد یانگوم می گوید

و آرم پایانی سکانس هایی از گذشته مجموعه را به تصویر می کشد که برای من و شما که با این سریال زندگی کرده ایم بسیار خاطره انگیز است.

 

و بالاخره آرم پایانی مجموعه سریال زیبای جواهری در قصر

 

 






جستجو
WWW tafrihi

Copyright 2005-2007 Tafrihi.com