خلاصه قسمت چهل و یکم جواهری در قصر

در حالي كه يانگوم در حال معاينه بانو چويي ميباشد گيوم يونگ سر ميرسد و به يانگوم ميگويد كه از آنجا بيرون رود اما در حالي كه يانگوم در حال رفتن است بانو چويي ميگويد كه نه وبه كارت ادامه بده و ميگويد من كاري انجام ندادم كه بخوام بترسم!!! پس به كارت ادامه بده يانگوم بعد كمي طب سوزني را شروع ميكند و اينجاست كه كه تموم وجودش درگير انتقام ميشود آيا او را بكشد؟ايا انتقامش را از اينراه بگيرد؟سرانجام بر افكارش غلبه ميكند واو را مداوا ميكند و وقتي بيرون رفت به ياد حرف بانو هن ميافتد و از بانو هن ميخواهد كه كمك كند تا او انتقامش را از راه درست بگيرد.
يانگوم وانتقام؟


اما از آنطرف با بازگشت افسر مين او مورد مواخذه قرار ميگيرد كه چرا به خاطر يك بانوي پزشك به آن منطقه بازگشته و دستورات را رعايت نكرده است.در حالي كه او بايد از يكي از سه نفر ملازمي كه بايد برميگشتند مراقبت ميكرد.به دستور وزير اوه افسر مين از خدمت بركنار ميشود اما ماجرا به اين سادگي كه آنها فكر ميكنند نيست
اخراج افسر مين


يانگ داك از زن داكو موضوع را ميشنود واز آنجا كه مامور مراقبت از مادر فرماندار محلي ميباشد از او ميخواهد كه به افسر مين كمك كند .فرماندار هم نامه اي به پادشاه مينويسد و موضوع را بطور كامل براي پادشاه شرح ميدهد

يانگ داك


پادشاه با خواندن اين نامه وفهميدن ماجرا وزير اوه را بازخواست ميكند كه به چه علت فردي كه به مردم خدمت كرده و باعث شده بيماري آنها از بين برود از خدمت بركنار كرده .او به مردم خدمت كرده و براي اينكار بايد تشويق شود نه تنبيه

پادشاه


افسر مين بخشيده ميشود و وقتي به پيش مردم باز ميگردد آنها براي تشكر از او مقداري جين سنگ براي او مي آورند اما او فقط پارچه اي كه  جين سنگ در آن قرار داشت را ميگيرد و ميگويد من فقط محبت شما را ميبرم.اما بشنويد از آن طرف كه يانگوم هم توسط دشمني يئول اي به دفتر خدمات شهري فرستاده ميشود اما در حالي كه او وسايلش را جمع كرده ودر حال رفتن است با افسر مين و دكتر يونگ روبرو ميشود افسر مين با شنيدن موضوع ميگويد نميخواد به اونجا بري .چيزي نگو وفقط با من بيا.آنها به جلسه برميگردند وآنجاست كه مشخص ميشود افسر مين ارتقا درجه پيدا كرده و بعنوان نفر دوم كل داروخانه سلطنتي انتخاب شده!بنابر اين يانگوم هم در قصر ماندگار ميشود

يانگوم ميماند!

 

از آن طرف يئول اي پيش بانو چويي ميرود وموضوع را ميگويد بانو چويي سند مالكيت مزارع دارويي چويي را به او ميدهد و در عوض از او ميخواهد كه يئول اي آدم او شود واز دستورات او پيروي كند.از اينطرف داكو وزنش خبر خوشحال كننده اي به يانگوم ميرسانند كه يون سنگ باردار است يانگوم با شنيدن اين خبر غرق در شادي ميشود
خوشحالي يانگوم


او بعد مدتي از شنيدن اين خبر پيش يون سنگ ميرود واز او ميخواهد كه احترامش را بپذيرد .يون سنگ با تعجب علت را ميپرسد ويانگوم ميگويد كه او حالا به رده هشتم طبقه چهارم مقامات دربار ارتقا يافته وحالا بنام بانو سوك ون ميباشد

بانو سوك ون


بعد از گذشت مدتي جشني براي يون سنگ برگزار ميشود و در اين جشن در حاليكه بانو چويي گيوم يونگ ويانگيرو به يون سنگ احترام ميگذاردند او ميگويد كي فكر ميكرد كه همچين چيزي بشه بانو يونگ اگر اينجا بود وميديد كه شما داريد بمن احترام ميزاريد وتبريك ميگيد حتما ميخنديد
يون سنگ هم بله !!

 

 
بعد از مدتي جلسه اي تشكيل ميشود ودر اين جلسه هر يك از بانوان داروخانه سلطنتي عهده دار مسئو ليت قسمتي ميشوند يانگوم قصر ملكه را برعهده ميگيرد ويئول اي  مامور مراقبت از يون سنگ ميشود ظاهرا خطر در راه است

تقسيم مسئوليت

 
يئول اي در يكي از روزهايي كه يانگوم براي ديدار از يون سنگ آمده در يازگشت به او ميگويد كه او احمق بوده بدون اينكه بداند كه او از حمايت اينهمه آدم برخوردار است با او دشمني كرده وادامه ميدهد كه او از دشمني با او دست كشيده بناربر اين يانگوم او را تحريك نكند اما يانگوم ميگويد كه او را از گذشته ميشناسد وبعد ميرود.
يئول اي ويانگوم

ظاهرا يئول اي با دقت از يون سنگ مراقبت ميكند اما در پشت صحنه او از دستورات بانو چويي پيروي ميكند تا با از بين بردن بچه يون سنگ خطري را كه از جانب او براي خاندان چويي بوجود مي آيد را رفع كنند. اما خوشبختانه يانگوم در يكي از ديدارهايي كه با يون سنگ دارد با شنيدن علايم بيماري كه بانو مين براي او تعريف ميكند به يئول اي وتشخيصش شك ميكند ونبض يون سنگ را ميگيرد او با تعجب متوجه ميشود اين بيماري كه او دارد برخلاف گفته يئول اي فشار خون است نه كمبود خون

يانگوم نبض يون سنگ را ميگيرد


يانگوم به سرعت پيش دكتر شين ميرود ودرباره فرق فشار خون و كمبود خون سوال ميكند جواب دكتر شين باعث ميشود كه يانگوم بفهمد توطئه اي در كار است ويئول اي از روي عمد غذاهايي مانند صدف سوپ استخوان و غذاهايي كه حاوي نمك هستند به او ميدهد واين غذاها حتي ميتواند خطر سكته و اسپاسم را براي او به همراه داشته باشد.يئول اي با بانو چويي وگيوم يونگ در حال صحبت در اين باره هستند

يئول اي وبانو چويي


يانگوم به سرعت بدنبال يئول اي ميرود  تا پيدايش كند و با كمي پرس وجو ميفهمد او به ملاقات بانو چويي رفته .يئول اي با بانو چويي صحبت ميكند ودرباره كارهايي كه ميكند و غذاهايي كه بايد به او بدهند صحبت ميكند .در آخر كار وقتي بانو چويي از او ميپرسد بچه چه ميشود يئول اي ميگويد او زنده نمي ماند.آنها نميدانند ك هيانگوم بيرون در ايستاده وهمه صحبتهايشان را شنيده است.يانگوم با شنيدن حرف مرگ بچه چهره اي ديگر ميگيرد.ظاهرا باز هم ماجرايي ديگر در راه است
 يانگوم وماجرايي ديگر!

 

 

 






جستجو
WWW tafrihi

Copyright © 2005-2007 Tafrihi.com