زندگی
نامه پادشاه
هم عصر
یانگوم
عالیجناب
یانگ یونگ (قسمت
اول) قبل از
سلطنت
عالیجناب
جیسون یانگ
یونگ در
اواخر قرن 15
میلادی در
سئول دیده به
جهان گشود وی
سومین پسر از
خاندان
جوسون (جیسون)
بود که در
زمان تولد,پدرش
جونگ لین
پادشاه حاکم
کره بود وی از
زمان کودکی
به کسب علم و
دانش علاقه
فراوان نشان
می داد تا
جایی که در
زمان
نوجوانی از
پدرش
درخواست می
کند که به
کشورهای
دیگر سفر کند
تا علم آنها
را نیز
بیاموزد این
درست در
زمانی بود که
دو برادر
دیگر بر سر
ولیعهدی با
یکدیگر در
جدال بودند
ولی ایشان از
همان دوران
علاقه ای به
سیاست و امور
حکومتی نشان
نمی داد به
همین دلیل
پادشاه که از
این امر
اطلاع داشت
او را با کشتی
اول به چین و
بعد به به
بلاد دیگر می
فرستد در
تاریخ سلسله
جیسون دقیقا
ذکر نشده که
به کدام
کشورها سفر
کرده اما خود
او در
خاطراتش
اذعان دارد
که هر جا
نشانی از علم
بود او
همانند تشنه
ای به دنبال
آن می گشت
چنان که در
فلسفه
وستاره
شناسی نقاشی
و ریاضی
وادبیات و
شعر زبانزد
اساتید و
صاحبنظران
هم عصرش بود .
وی در سفر بود
که خبر فوت
پدر را می
شنود هنگامی
که باز
میگردد مطلع
می شود که
برادرش
جییون بین که
پسر دوم بود
بر اثر تب
حصبه فوت
کرده و برادر
بزرگتر جینگ
سون به حکومت
رسیده اما به
محض رسیدن وی
به سئول توسط
گارد مخصوص
شاه دستگیر و
به خانه ای با
محافظان
بسیار منتقل
می شود زیرا
که پادشاه
جوان می
ترسید که وی
ادعای سلطنت
داشته باشد
پس برای
جلوگیری از
این کار وی را
در خانه یکی
از اشراف
زندانی
میکند و به وی
حق دخالت در
هیچ کدام از
امور مملکتی
را نمی دهد
اما به جان وی
سوقصد نمی
کند زیرا از
قیام خاندان
مادری او می
ترسید زیرا
مادر یانگ
یونگ از
سلسله
امپراطوران
چین بود و هر
گونه آسیبی
به او موجب
دشمنی
امپراطور
چین و خلع وی
از سلطنت می
شد تا این که
ظلم و بی
عدالتی شاه
حاکم بزرگان
مملکت را به
ستوه می آورد
و چارهای
برای خلع
سلطنت وی می
خواهند که
خود این
بهانه را به
دست آنها
میدهد در
همین زمان
بود که او از
جریان قتل
مادرش به
وسیله
سربازان پدر
مطلع می گردد
واین قضیه
باعث می شود
که وی بسیاری
از کسانی که
در این قتل
دست داشتند
را به بدترین
وجه ممکن
مجازات می
کند همین امر
بقیه بزرگان
را که از
جانشان
بیمناک
بودند به فکر
یک کودتا می
اندازند و
بالاخره در
آغازین
روزهای قرن 16
طی یک توطئه
شبانه با
همدستی گارد
سلطنتی به
قصر حمله می
کنند و جینگ
سون را به قتل
می رسانند و
یانگ یونگ را
به تخت سلطنت
می نشانند
چیزی که به
نقل ازاو در
دفتر
خاطراتش بر
خلاف میل
باطنی اش بود.