|
مونس
سال
گذشته 4
ماه در "مونس"
که کاری
بود از
آقای وحيد
حسينی
بازی
کرديم،
اما
متاسفانه
در شرايطی
که تنها يک
هفته از
فيلمبرداری
باقی
مانده بود
اين پروژه
متوقف شد و
تا حالا که
اتفاق
تازه ای
برايش
نيافتاده
است. از
آنجايی که
همان يک
هفته شامل
صحنه های
کليدی مي
شد و قرار
بود اين
صحنه ها در
کل داستان
پخش شود
لذا اين
امکان نيز
وجود
ندارد که
آقای
حسينی
بتواند با
تصاوير آن
4 ماه کار
را به يک
سرانجامی
برساند.

تصادف
سال
81 تصادف
بسيار
سختی را
تجربه
کردم. بر
اثر اين
سانحه
کليه
استخوان
های صورتم
خرد شد و
به لحاظ
جسمی صدمه
ديدم. همين
اتفاق مرا
10 ماهی از
وادی
بازيگری
دور نگه
داشت. گمان
نمی کردم
که ديگر
بتوانم به
صحنه باز
گردم، اما
لطف آقای
فتحی شامل
حالم شد و
ايشان
اعتماد به
نفس از دست
رفته من را
به بنده
بازگرداندند.
قصه
های من و
پوتی
قصه
های من و
پوتی
پروژه ای
است که هم
اکنون
سرگرم
بازی در
آنم در اين
سريال 26
قسمتی که
به
کارگردانی
آقای امير
فيضی
ساخته می
شود مادر
دختری 10
ساله هستم
که نقش او
را هانيه
مرادی
ايفا می
کند. شخصيت
اصلی اين
داستان
عروسکی
است به نام
پوتی. به
غير از ما
آقای جليل
فرجاد هم
به عنوان
پدر
خانواده
در اين
مجموعه
حضور
دارند و از
شخصيت های
اصلی قصه
های من و
پوتی
هستند.
مادر
سينمای
ايران
خيلی
ها سئوال
می کنند "چرا
اينقدر
زود به سمت
ايفای نقش
مادر رفتی؟"
هميشه
وقتی می
خواهم
پاسخ اين
پرسش را
بدهم ياد
فرمايش
خانم خير
آبادی می
افتم که می
گويند "من
مادر
سينمای
ايرانم".
نمیدانم
شايد من هم
تا چند سال
ديگر مادر
سينمای
ايران شوم.

مادرهای
کليشه ای
عموماً
اينگونه
است که تا
می گويی
مادر،
المان های
ثابتی
نظير حضور
در
آشپزخانه
و سرويس
دهی مکرر
به فرزند و
همسر در
ذهن
نويسنده
نقش می
بندد. به
قول برخی
کارشناسان
"مادرها"
به همان
اندازه که
در متن ها
يکنواخت
نوشته می
شوند در
عرصه
زندگی نيز
محدودند.
برای من
اين تصوير
کليشه شده
شکسته و
مثلاً در
قصه های من
و پوتی
مادری
هستم که
دامپزشک
است و فرصت
رسيدگی به
کارهای
خانه را
ندارد. در
مونس هم
استاد
دانشگاه
بودم و در
کمکم کن
نيز مادری
بودم که از
خارج آمده
و مسافرت
می کند و
به
آشپزخانه
هم نمی رود.
يک بار سر
صحنه قصه
های من و
پوتی به
آقای امير
فيضی گفتم:
نمی شود
اين مادر،
اشاره به
نقشم،
کنار گاز
نباشد؟
کارگردان
جواب داد:
به نظر تو
او بايد چه
کار کند؟!
نوشتن
در
کنار
بازيگری
نويسندگی
می کنم و
کتاب می
خوانم. خدا
بخواهد به
زودی 3، 4 تا
از نوشته
هايم که در
حال حاضر
تبديل به
فيلمنامه
شده ساخته
می شود.
سوژه هايم
اجتماعی
اند و عشقی
و عاطفی.
يکی هم
سوژه ای
است جنايی
که زير
پوستش به
يک سری از
نارسايی
های
اجتماعی
اشاره شده
است. حين
نوشتن هر
زمان که می
رسم به
کلمه مادر
ياد خانم
آزيتا
لاچينی می
افتم. به
نظرم
ايشان در
کنار خانم
حميده
خيرآبادی
از بهترين
مادران
دنيای
تصوير
هستند.
تلاش:
از ميان
نوشته
هايتان
چيزی هم
چاپ شده؟
امينی:
نخير
تلاش
چرا؟
امينی:
چون دوست
ندارم اين
اتفاق
برايشان
بيافتد.
بيشتر
نوشته ها
را برای دل
خودم می
نويسم.

کار
با جبلی
اولين
کارم با
آقای جبلی
بود. خانم
ثريا
طاهری که
مسئول
لباس و
صحنه
پروژه
خواب سفيد
محسوب می
شدند از من
خواستند
تا به دفتر
توليد اين
فيلم بروم
و تست بدهم.
سال 79 بود.
وقتی به
دفتر
رسيدم
ديدم داخل
آنجا پر از
خانم هايی
است که
چهره های
زيبايی
دارند، از
آنجا خارج
شدم به وسط
های کوچه
که رسيدم
با خودم
گفتم: تو
که تا
اينجا
آمده ای،
عيبی
ندارد،
برو داخل و
تست بده.
راستش را
بخواهيد
از تست
دادن خوشم
نمی آيد،
زيرا وقتی
متنی وجود
ندارد حسی
به وجود
نمی آيد
همين جمله
را به آقای
مقدم که
دستيار
کارگردان
بودند
گفتم.
ايشان لطف
کرده و يک
صفحه از
متن "خواب
سفيد" را
در
اختيارم
گذاشتند.
آن يک صفحه
را بازی
کرده و به
خانه
بازگشتم.
در کمال
ناباوری،
پس از يک
هفته با من
تماس
گرفته و
گفتند: "شما
انتخاب
شده ايد".
حين تست
تکيه کلام
"عزيزم"
را که تکيه
کلامی
شخصی است
چاشنی
ديالوگ
هايم کردم.
آقای جبلی
گفتند: يکی
از نکته
های بازی
اين زن (اشاره
به
پرسوناژ
خواب سفيد)
استفاده
از همين
واژه "عزيزم"
است که شما
آن را در
ناخودآگاهتان
داريد. اين
کلمه
فريبای "خواب
سفيد" را
نيز به
دردسر
انداخت.
ادامه
راه
بعد
از خواب
سفيد در
سيندرلای
آقايان
بيرنگ و
رسام بازی
کردم. در
ادامه
تجربه کار
با آقايان
سعيد عالم
زاده و
مهران
مديری را
در پروژه "توکيو
بدون توقف"
به دست
آوردم. پس
از تصادف 10
ماهی را
بيکار
بودم. در
حالی که
زير چشمم
پانسمان
بود آقای
فتحی از من
خواست تا
در کار "يک
روز
معمولی"
نقش
آفرينی
کنم. ايشان
گفتند
مشکل
پانسمان
چشمت را با
يک ديالوگ
حل می کنم.
حيف که اين
فيلم
تبديل شد
به يک تله
سينمايی 90
دقيقه ای.
نسخه (حسن
فتحی)،
همراز (سامان
مقدم)،
همسايه ها
(محمد حسين
لطيفی،
اين کار را
پيش از
توکيو
بدون توقف
انجام
دادم)، در
کنار هم (اويسی
و فروتن)،
تردستی (حجت
قاسم زاده)،
ايميل (مجيد
هدايت)،
کمکم کن (قاسم
جعفری)،
مونس (وحيد
حسينی) و
بيگانه ای
در ميان ما
(امينی) از
ديگر
آثاری است
که در
کارنامه
ام به چشم
می خورد.
خنگ
آباد
خنگ
آباد
انيميشنی
است که به
سفارش
يونيسف و
توسط آقای
اباصلت
ساخته شده.
خيلی
مشتاقم تا
ببينم اين
پروژه
چگونه از
کار
درآمده.
اول قرار
نبود اين
اثر به
تصوير
درآيد اما
به دنبال
واکنش های
مثبتی که
از سوی
برخی در پی
داشت حالا
به پخش
نزديک شده
است. در "
خنگ آباد"
يک سری
بازيگر که
اشعه مثبت
دارند و
کودک
درونشان
فعال است
می روند تا
به داد
سکنه دهی
طلسم شده
که خنگ
آباد نام
دارد
برسند. من
هم يکی از
همين
خيرخواهان
ناجی هستم.
تئاتر
پس
از انجام
دو کار
کودک در
زمينه
تئاتر، به
همراه
آقای حسين
عرفانی
نمايش "الکترا"
را به مدت
يک سال کار
کرديم،اما
اين تئاتر
در مرحله
بازبينی
متوقف شد.
سال 81 هم در
خدمت خانم
مهسا
مهجور
بودم، ولی
اين مرتبه
نيز تئاتر
"چه کسی از
تام کروز
می ترسد"
متوقف
ماند. خيلی
دوست دارم
تئاتر را
روی صحنه و
در هنگام
اجرای
زنده برای
مردم
تجربه کنم.
تصميم
گرفته ام
تا در گام
های بعدی
انتخاب
های درستی
داشته
باشم تا
طلسم
اجرای
اولين
نمايش رده
سنی
بزرگسال
را در
کارنامه
ام بشکنم.

ورزش
مدرسه
که می رفتم
واليباليست
بودم.
بعدها جذب
تکواندو و
کاراته
شدم و در
اولی تا
اخذ
کمربند
قرمز و در
دومی تا
کمربند
قهوه ای
پيش رفتم.
وقتی دچار
آسيب
ديدگی
شديد از
ناحيه
زانو شدم
ديگر
نتوانستم
ادامه دهم.
کوه
پيمايی و
اسکی نيز
از ديگر
ورزش هايی
است که با
آنها
مانوسم.
فوتبال
جام
های مهم و
مسابقات
ديدنی را
نگاه می
کنم، اما
طرفدار
تيم خاصی
نيستم.
تشکر
مايلم
يک بار
ديگر از
آقای جبلی
به خاطر
هدايت
صحيح شان
قدردانی
کنم. قدر
مسلم اگر
ايشان
محيطی
صميمی و
فضايی
دوستانه
را به وجود
نمی
آوردند و
آن نصايح
ارزشمند
را به من
نمی کردند
نمی
توانستم
در اين
حرفه رشد
کنم. بعد
از تصادف
نيز ممنون
آقای فتحی
هستم،
زيرا در
صورتی که
دلگرمی و
اميد دادن
های ايشان
نبود بعيد
می دانم که
می
توانستم
از نظر
روحی -
روانی
شرايط
بازگشت به
اين عرصه
را در خود
به وجود
آورم. بعد
از تصادف
فکر می
کردم که
ديگر به
درد
بازيگری
نمی خورم،
اما ايشان
به من
گفتند که
بازيگری
به حس و
استعدادی
است که
داری، پس
می توانی
با قدرت
ادامه دهی.
از پزشک
معالجم
آقای حسين
بدری نيز
بی نهايت
ممنونم،
زيرا اين
دقت و
ظرافت
ايشان در
انجام
جراحی های
ترميمی
بود که
باعث شد
اوضاع و
شکل صورتم
پس از
تصادف
سختی که
داشتم به
اين حالت
که می
بينيد
برسد. وی
همچنين از
لحاظ روحی
– روانی
نيز کمک
زيادی به
من کرد.

·
چند
روز پيش
وقتی برای
بار nام
فيلم شعله
را ديدم
مثل دوران
بچگی گريه
ام گرفت.
زمان بچگی
هم اين
فيلم
موزيکال
هندی را
دوست
داشتم و هم
از فيلم
اشک ها و
لبخندها
خيلی خوشم
می آمد.
·
سينما
زياد می
روم.
ساختار
فيلم دوئل
را دوست
دارم. بازی
ها نيز فوق
العاده
خوب است.
از کمدی "مارمولک"
و بازی
آقای
پرستويی
در اين
فيلم هم
خوشم آمد.
·
به
هيچ عنوان
در زندگی
ام اهل "سياست"
نيستم.
·
گريم
"کمکم کن" 7،
8 سالی سنم
را بالا
برد، ولی
اين گريم
آن چيزی
نشد که
توقع اش را
داشتم.
·
لباسی
که در اين
سريال تنم
بود مرا
چاق نشان
می داد روی
صدايم نيز
کار کرده و
آن را پخته
تر ساختم
تا به سن
بهناز
برسم.
·
کنيه
اصلی
اليزابت "السابات"
است به
معنی زن
پاکدامن،
همچنين
السابات
همسر حضرت
ذکريا
بوده اند.
پدرم که
مازندرانی
هستند اين
اسم را
برايم
انتخاب
کرده اند.
اليزابت
نامی
انگليسی
است.
·
از
ديدگاه
خودم
صورتم
نسبت به
قبل از
تصادف
خيلی
تغيير
کرده، ولی
دوستان
لطف می
کنند و
برای آنکه
روحيه ام
خراب نشود
عکس اين
حرف را می
زنند و مي
گويند
شبيه همان
وقت ها شدی.
·
سال
76 در کلاس
بازيگری
پوريا
دوره ای را
گذراندم
که چندان
مفيد نبود.
بعد از
بازی در
خواب سفيد
احساس
کردم که
بايد دوره
های بهتری
را در کلاس
های
بازيگری
پشت سر
بگذارم.
اين شد که
رفتم به
کلاس "کيميای
هنر". آنجا
اساتيد
خوبی
داشتم. يک
دوره
کوتاه هم
عضو کلاس
های آقای
سمندريان
بودم. دوست
دارم فرصت
حضور
دوباره در
کلاس های
اساتيد را
پيدا کنم.
·
چون
اولين کار
من با آقای
جبلی بود
از ايشان
بپرسيد که
مرا به
خاطر چهره
ام انتخاب
کردند يا
خير.
·
خانم
ها گوهر
خير
انديش،
فاطمه
معتمد
آريا و
گلاب
آدينه و
آقايان
پرويز
پرستويی و
خسرو
شکيبايی
هنرمندانی
هستند که
از ديدگاه
من روح
بازيگری
شان
تاثيرگذارتر
از جسمشان
است. خيلی
تلاش کردم
تا به
نزديکی
سطح اين
بزرگان
برسم. ولی
سانحه
تصادف
دغدغه های
جسمی ام را
افزايش
داد تا کمی
از مسيرم
دور شوم.
·
برای
دکلمه و
همخوانی و
حضور در
گروه های
موسيقی
چند بار
پيشنهاداتی
به من شده،
ولی تا
زمانی که "توان
علمی اش"
را در خود
نبينم سمت
اين مقوله
نخواهم
رفت. البته
از ته دل
دوست دارم
که اين
وادی را
نيز تجربه
کنم،
بخصوص از
دکلمه
کردن خوشم
می آيد.
·
آقايان
اصفهانی،
تاجيک،
حامی و
اخشابی
خوانندگان
مورد
علاقه ام
هستند.
·
از
ميان
سريال های
پخش شده در
ماه مبارک
رمضان به
غير از کار
خودمان "خانه
به دوش" را
هم ديدم.
کارهای
آقای
عطاران
هميشه خوب
است.
|
سنت
شکنی
دوستان
لطف دارند
و می گويند
ايفای نقش
مادر
دختری که
در عالم
خارج از
محدوده
بازيگری
تقريباً
همسن و سال
من است به
نوعی سنت
شکنی
محسوب می
شود.
تجربه
قطعاً
اين
نگرانی را
داشتم که
آيا می
توان با
ايفای
چنين نقشی
ارتباط
لازم را با
مخاطب
برقرار
کرد يا
خير، اما
ميل به کسب
"تجربه ای"
نو جسارت
حضور در
قالب اين
پروسوناژ
را در من
به وجود
آورد.
مادر
جالب
است
بدانيد
برای بار
چهارم يا
پنجم بود
که نقش يک
مادر را
ايفا کردم.
اين را هم
اضافه کنم
که تا به
حال مادر "دختری"
با اين سن
و سال
نبوده ام.
تفاوت
وقتی
قرار است
نقش مادر
کودکی را
ايفا کنيد
بايد "حس و
مهرتان"
نسبت به آن
کودک (بازيگر)
آنقدر قوی
و طبيعی
باشد تا او
بپذيرد که
در مقطع
فيلمبرداری
شما مادرش
هستيد.
خوشبختانه
ايجاد
رابطه با
خانم امير
ابراهيمی
آسانتر
بود، زيرا
لزومی
نداشت اين
باور
پذيری را
بنده به
صورت
يکطرفه در
ايشان به
وجود آورم.

مادر
بهنوش
خنده
دار است
اگر بگويم
بعضی
اوقات
واقعاً به
اين حس می
رسيدم که
مادر
بهنوشم.
14،
15 ساله
زمانی
که مقابل
دوربين "کمکم
کن"
ايستادم
خيال می
کردم
بناست تا
نقش مادر
دختر 14، 15
ساله را
ايفا کنم.
بعد که اصل
قضيه را
فهميدم
خيلی جا
خوردم،
ولی زودتر
از آنچه که
بتوان
فکرش را
کرد با آن
کنار آمدم.
اعتراض
همين
امروز
بسياری از
خوانندگان
نشريه
تلاش که
تماس
گرفته و
نسبت به
بنده لطف
داشتند
اذعان می
کردند که
چرا چنين
نقشی را
پذيرفتی؟
ادله آنها
اين است که
صورت و
شرايط سنی
ام به کار
اين
پرسوناژ
نمی آمده.
طول
نقش
طول
نقش
هيچگاه
اهميتی
برايم
نداشته و
آنچه بدان
می انديشم
"کيفيت"
کار است.
تا به حال
پيش آمده
که تنها در
يک سکانس
از کاری
تصويری به
ايفای نقش
بپردازم،
ولی همان
يک سکانس
هم طوری
بوده که
اگر در قصه
حذفش می
کردند
کليت
داستان به
هم می
خورده است.
جامعه
ايرونی
بهناز
مادری
نيست که
مورد وثوق
و تاييد
مادران
جامعه
ايرانی
باشد،
زيرا
تعريف
اکثريت از
واژه مادر
"زنی" است
با گذشت و
فداکار که
تحت هيچ
شرايطی
بچه اش را
تنها نمی
گذارد.
بنده با
اين حکم که
شمايلی
دگم اندود
دارد
مخالفم،
زيرا
کسانی که
معتقد به
اين نظرند
از سهم و
تاثير "شرايط"
غافلند.
بهناز
موجودی
است
قدرتمند،
مدير و
مدبر. او
تصميم
گرفته که
راه خودش
را برود و
حالا
بازگشته
تا همان
استقلال
رای و قدرت
درونی را
به دخترش
بهنوش نيز
منقل سازد.
ذهنيت
به
اعتقاد من
حضور
بهناز
تاثير
بسزايی در
تعويض
ذهنيت
شخصيت های
نظير
بهنوش و
نامادری
اش داشت.
امثال
اين موجود
برخورده
ام به
امثال
بهناز،
ولی با
توجه به
کمبود وقت
و حضور
توامان من
در مجموعه
ای ديگر
فرصت اين
را که رو
به انجام
کارهای
تحقيقاتی
بياورم و
از امثال
بهناز
الگو
بردارم
نداشتم.
تعويض
شخصيت
بهنازی
که ديده شد
با بهنازی
که در متن
اوليه
وجود داشت
توفير
دارد. سابق
اين شخصيت
بی ادب بود
و بددهن و
بداخلاق.
اين
ديالوگ
پدر بهنوش
که بهناز
را به ملکه
ها تشبيه
می کند نيز
مربوط به
همان
بهناز است.
وقتی
سناريو را
خواندم به
آقای
جعفری
گفتم: اين
که مادری
مجبور می
شود به
خاطر
شرايط
بيرو |