دنياي
امروز را،
عصر
تكنولوژي
به شمار ميآورند.
از اين رو
علوم
پيشرفته،
پديده
حاكم بر
معادلات
بينالمللي
و وزنه
سنگين
تعاملات
در عرصه
جهاني است.
با علم به
اين
واقعيت،
كشورهاي
در حال
توسعه مهمترين
و چه بسا
حياتيترين
نياز خود
را، (توليد
علم) ميدانند.
علمي كه در
سطح بالا
به اهرمي
انحصاري
در دست
قدرتهاي
بزرگ علمي
تغيير
ماهيت
داده است.
يافتن روشهاي
علمي در
دنياي
پيشرفته
امروز، از
يك سو
مرهون
تحقيق و
پژوهش است
و از سوي
ديگر تلاش
نخبگان و
نوابغ
جامعه
بشري را ميطلبد،
چرا كه درك
روابط و
قوانين
پيچيده
حاكم بر
شاخههاي
متنوع
علوم از
مغزهاي
معمولي
ساخته
نيست. اگر
سري به
باشگاه
دانشپژوهان
جوان زده
باشيد،
جمع زيادي
از جوانان
و
نوجواناني
را ميبينيد
كه كشف
بزرگ نظام
آموزشي
كشور به
حساب ميآيند،
با آن كه
تفاوتي با
ديگران
ندارند،
اما نبوغ
را در
نگاه،
برخورد و
حرفهايشان
ميتوان
ديد و شنيد.
(نيما
حافظينژاد)،
جوان 17 سالهاي
كه امسال
مدال برنز
المپياد
زيستشناسي
را در
آرژانتين
به گردن
آويخت؛
خندهرو،
بشاش،
پرجنب و
جوش و به
قول
مادرش
قانع و با
محبت. همه
آن چيزي
است كه در
برخورد
اول با او
در مييابي.
وقتي به او
گفتم: (خودت
ميدانستي
كه نابغهاي؟)
از خنده
ريسه ميرود
و در همان
حال با
تعجب ميپرسد:
چي؟! من؟!
_ آرژانتين
چطور بود،
از آب و
هوا،
تعداد
شركتكنندگان
و نحوه
اجراي
المپياد
جهاني
زيستشناسي
صحبت كنيد؟
حافظينژاد:
آب و هوا در
آرژانتين
خيلي سرد
بود. ما در
قالب يك
تيم از طرف
باشگاه
دانشپژوهان
كه قبولي
برگزاري
المپيادها
و اعزام
آنان به
خارج از
كشور را
دارد براي
مدت دو
هفته به
اين كشور
اعزام
شديم.
آزمون سخت
و به صورت
كاملا
تخصصي،
بين 190 نفر از
پنجاه
كشور دنيا
برگزار شد
و البته با
آن چه كه ما
در ايران
گذرانده
بوديم
قدري
تفاوت
داشت.
_ چه تفاوتهايي
در آن بود؟
حافظينژاد:
منظورم
بيشتر از
نظر
امكانات
است. مثلا
اينكه
تعدادي از
سوالات در
مورد
شناسايي
دقيق صدفها
بود و براي
اين منظور
در آزمون
صدفهاي
مختلفي را
روبهروي
ما
گذاشتند
كه ما
تاكنون
هيچ كدام
از اين صدفها
و به طور
كلي هيچ
صدفي را در
كلاسهاي
درسي خود
نديده
بوديم.
_ رابطه بين
شركتكنندگان
ايراني با
ديگر
كشورها
چطور بود؟
حافظينژاد:
روابط بين
ما و آنان
دو وجه
داشت. وجه
اول در
قالب دستهاي
بود كه با
ما خيلي
دوست
بودند،
مثل آلمانها،
بلغارها
و تركها و
دسته ديگر
كه بسيار
از ما ميترسيدند
مثل
انگليسيها.
_ چه نكتهاي
در آنجا
برايتان
جالب بود؟
حافظينژاد:
در آنجا
متوجه شدم
غالب
ايرانيها
افراد
باهوشي
هستند و
اينكه
آدم هر
جايي كه
باشد مثل
كشور خودش
نميشود.
_ به چه مغزي (متفكر)
ميگويند؟
حافظينژاد:
مغزي كه از
حداقل
اطلاعات
داده شده،
بيشترين
درك را
بتواند
ارايه دهد.
مهم نيست
فرد چقدر
اطلاعات
دارد، مهم
اين است كه
از دانستههايش
بيشترين
بهره را
بجويد.
_ تعريف هوش
از نظر شما
چيست؟
حافظينژاد:
به نظر من
هوش يعني
توانايي
افراد از
درك لحظههايشان؛
بهترين
استفاده
در سختترين
موقعيتها
و اينكه
در هر
موقعيتي
بتوان
بهترين
كار را
انجام داد.
فرد باهوش
كسي است كه
بتواند
الگوهاي
موجود در
جهان كه
تابع
قانوني هم
هستند، را
بهتر
تشخيص دهد.
_ چرا و
دليلش
چيست؟
حافظينژاد:
اين برميگردد
به قسمت
اعظم فكر
آدمها.
كسي نميتواند
به شما ياد
بدهد
باهوش
باشيد،
ولي ميتواند
ياد بدهد
كه چطوري
فكر كنيد.
_ يك مثال
روشن
بزنيد؟
حافظينژاد:
مثل
دستگاهي
كه خراب
است. فردي
ميتواند
اين
دستگاه را
درست كند
كه فكر
منظم و
طبقهبندي
شده داشته
باشد. شما
ميخواهيد
يك مسئلهاي
را حل
كنيد،
براي پاسخ
به مسئله
تعدادي
مسير وجود
دارد. اگر
منظم فكر
كنيد،
ممكن است
در لابهلاي
اين
مسيرها
دچار
آشفتگي
شويد
اگرچه
بتوانيد
آن مسيرها
را به طور
كامل
تحليل
كنيد، ولي
چون تحليل
آشفتهاي
داشتهايد
به جواب
نميرسيد.
فرد باهوش
در ذهنش با
يك نگاه
تعداد
زيادي
كاغذ
اطلاعاتي
درميآورد،
چون تعداد
آنها زياد
است تعداد
زيادي
جواب
دارد، ولي
فردي كه
منظم فكر
ميكند
چون به طور
منظم
كاغذها را
چيده است
ميتواند
بهترين را
جدا كند. هر
چند كه آن
كاغذ عمق
معنايي آن
كاغذ فرد
باهوش را
نداشته
باشد.
_ نقش ژنتيك
در توليد
هوش به چه
ميزان است؟
حافظينژاد:
بسيار
زياد، در
واقع
وابسته به
خود افراد
است.
_ فكر ميكنيد
ده سال بعد
كجا
ايستادهايد؟
حافظينژاد:
به آينده
فكر، ولي
در لحظه
زندگي ميكنم.
سعي ميكنم
تصوير
خوبي از
الان
بسازم،
تصويري را
در ذهنم
نميپرورانم
كه شايد
مسير
رسيدن به
آن در
زندگيم
وجود
نداشته
باشد، ولي
سعي ميكنم
در بين
اتفاقاتي
كه رخ ميدهند
آن چيزي را
كه دلم ميخواهد
انتخاب
كنم، در
واقع آن
چيزي كه
برايم
اهميت
دارد،
رضايتمندي
است و اينكه
ده سال بعد
فكر نكنم،
جايي را
اشتباه
كردهام.
_ آيا هر چه
را كه ميخواستهايد
به دست
آورديد؟
حافظينژاد:
نه، همين
مدال برنز
براي من يك
شكست بود.
حدود يك
ربع پس از
اعلام
نتايج
توجيه
نبودم،
اگرچه بعد
از آن
اراده
كردهام
اين شكست
را جبران
كنم.
_ اوقات
فراغت را
چطور ميگذرانيد؟
حافظينژاد:
آهنگ و
موزيك گوش
ميكنم و
به سينما
ميروم.
_ نام آخرين
فيلمي كه
ديديد چه
بوده است؟
حافظينژاد:
(سوغات
فرنگ)، چون
فيلمي
معناگرا
بود، خيلي
از آن خوشم
آمد.
_ به عنوان
آخرين
سوال،
كاستيهاي
نظام
آموزشي
كشورمان
در چيست؟
حافظينژاد:
اين سوال
شما مثل
اين است كه
شما از من
بخواهيد
نقطه اول
يك دايره
را به شما
نشان بدهم.
علاوه بر
نقش ژنتيك
در توليد
هوش كه
نيما به آن
اشاره
كرد، قطعا
وضعيت
محيطي نيز
در پرورش
باروري آن
موثرند. از
جمله مهمترين
موقعيت
محيطي ميتوان
به نقش مهم
خانواده
در شكلگيري
و پرورش
تواناييها
و قابليتهاي
فردي
همچون
استعداد،
تمركز،
حافظه،
اعتماد به
نفس، هوش و...
اشاره كرد.
چرا كه يك
فرد هر چند
كه بسيار
باهوش
باشد،
چنانچه از
بسترهاي
مناسب
خانوادگي
برخوردار
نباشد نميتواند
مسيرهاي
ترقي را طي
كند.
به اين
منظور با
خانواده
نيما نيز
به گفتگو
نشستيم تا
از ضوابط و
قوانين و
همين طور
روابط بين
اعضاي
خانواده
جويا شويم.
مصاحبه ما
ابتدا با
مادر و سپس
با پدر
نيما
حافظينژاد
را
بخوانيد:
_ چند فرزند
داريد؟
مادر نيما:
دو فرزند،
يك دختر به
نام (نوشين)
كه 27 ساله
است و فوقليسانس
مهندسي
شيمي دارد
و فرزند
ديگرم
نيما كه ده
سال از او
كوچكتر
است.
_ روابط در
خانواده
شما چگونه
است و آيا
مقررات
خاصي بر
خانواده
حكمفرماست؟
مادر نيما:
بله، پدر
نيما فردي
قانونمند
هستند، به
طور مثال
دوست
ندارند
فرزندشان
شب و به
تنهايي در
منزل كسي
بماند.
البته اين
به منظور
عدم آزادي
نيست.
آزادي در
خانواده
حكمفرماست،
مگر در
بعضي از
موارد
اعتقادي.
در مورد
روابط هم
بايد
بگويم
الحمدا...
همه با هم
روابط
خوبي
داريم و يك
مسئلهاي
كه از بقيه
مهمتر
است، آرام
صحبت كردن
در
خانواده
است. ما
بلند حرف
زدن را بين
اعضاي
خانواده
خوب نميدانيم.
احساس پدر
نيما را از
موفقيت
پسرش
پرسيدم. وي
گفت:
خوشحال
هستم چيزي
بيشتر از
يك
خوشحالي
تنها.
_ به كدام
وجه
فرزندتان
افتخار ميكنيد؟
پدر نيما:
شخصيت او
مهمتر از
هر چيزي
است. من به
شخصيت
سالم و خوب
او افتخار
ميكنم.
_ و سخن
پاياني از
زبان
برنده
مدال برنز
المپياد
جهاني
زيستشناسي.
حافظينژاد:
از
خانواده
خوبم و
مسئولين
محترم
باشگاه
دانشپژوهان
جوان، به
ويژه جناب (صولتيان)
كه با
حمايتها
و دلگرميهايشان
اين
موفقيت را
برايم
مسير
ساختند،
تشكر ميكنم.
منبع:مجله
خانواده
سبز