خلاصه قسمت پنجاهم سريال امپراطور دريا-بخش دوم 

جانگهوا هم نامه دیگه ای برای گونگ بوک مینویسه و میده که موجین ببره چانگهی و بهش میگه باید طوری بری که کسی نفهمه.موجین راه میوفته که رییس جانگ متوجه موضوع میشه و جلوی راهش میگیره و افرادش موجین را می کشند

 

 

 

 

 

  کلیپ مربوطه

کیم یانگ نامه جانگهوا میخونه و به یوم مون میگه من باید برم چانگهی و سنگهام با گونگ بوک وابکنم آماده شو که باهام بیایی یوم مون هم میگه نمیتونم من باید اینجا بمونم و از عالیجناب مراقبت کنم .کیم یانگ هم میگه باشه خودم تنها میرم

 

 

 

کیم یانگ به چانگهی میره و به گونگ بوک میگه تو با فرستادن افرادت میخواهی چه کار کنی میخواهی شاهچی را کنترل کنی .گونگ بوک میگه حالا تو امدی چی میخوای بگی ؟ کیم یانگ میگه من بهت اخطار میدم که پات را بکش کنار و عجله نکن . گونگ بوک هم میگه من هم بهت اخطار میدم .من شنیدم که تو با اشراف و درباریان دست به یکی کردین تا بر شاه دستور بدین و دوبار استبداد را بیارین روی کار .من لرد کیم را روی کار اوردم تا دربار را اصلاح کنند و به مردم شیلا کمک کنند .اگه شماها بخواهید برای مقاصدتون دربار را مختل کنید و هرج و مرج راه بندازیم من این را نادیده نمی گیرم .کیم یانگ میگه خوب میخواهی جنگ کنی که گونگ بوک میگه اگه لازم بشه اره .من به خاطر مردم ارتش را آماده نکردم ولی اگه عالیجناب در خطر باشه ارتشم را میفرستم پایتخت

 

 

 

 

گونگ بوک هم به افرادش میگه ما در جنگ هستیم و تمام افراد باید در آماده باش کامل باشند

 

 

کیم یانگ به پایتخت میاید و به فرمانده ها میگه از این لحظه ما با چانگهی وارد جنگ میشیم .و به یوم مون میگه که اختیارت شاهچی را محدود کن و نزار کسی با اون ملاقات داشته باشه و به رییس جانگ میگه ارباب جو و جانگهوا را در خانه بازداشت کن .یوم مون هم که حالا باید خلاف خواسته هاش عمل کنه

 

 

 

در این راستا ارباب جو بازداشت میشه

 

 

جانگهوا هم در خانه بازداشت میشه

 

 

 

یوم مون هم که نگران دربار و مملکت و مردم و همه چیز شده پیش کیم یانگ میره و میگه جنگ با چانگهی کار احمقانه ایه که هیچ سودی به دربار نداره من به چانگهی میرم و با گونگ بوک حرف میزنم .من به هر طریقی که شده باید جلوی این جنگ بگیرم حتی اگه شده با کشتن گونگ بوک وکیم یانگ میگه از کجا معلوم که این کار را میکنی که یوم مون میگه ما در حال جنگ با چانگهی هستیم من دارم زندگیم را به خطر میندازم .اگه در نبود من که به چانگهی میرم اتفاقی برای عالی جناب بیوفته من شما را نمی بخشم .کیم یانگ هم میگه تو نگران جانگهوا هستی نه شاهچی .در هر حال باشه برو

 

 

یوم برای خداحافظی پیش جانگهوا میره و میگه من شرمندم که نمی تونم برات کاری بکنم من میخوام پایتخت را ترک کنم  .و به بک کیونگ میگه تو از این به بعد مراقب بانو جانگهوا هستی حالا هم برو به کارت برس .یوم مون به جانگهوا میگه من نمیدونم که دوباره تو را میبینم یا نه .جانگهوا ناراحت میشه و میگه مگه کجا می خواهی بری .یوم مون میگه که بالاخره دارم از این غذاب طولانی خلاص میشم و به شادی میرسم . و این آخرین حرفهای یوم مون به جانگهوا بود

 

 

 

 کلیپ مربوطه

یوم مون از اونجا میره و جانگهوا به حرفهای یوم مون فکر میکنه و میره دنبالش که میبینه نیستش و به بک کینگ میگه سر رییس کجا رفته که میگه رفته چانگهی .جانگهوا هم که میدونه قضیه چیه میگه من باید همین حالا برم چانگهی کمکم کن

 

 

کیم یانگ هم به رییس جانگ میگه لشکر آماده کن و بفرست چانگهی .بعد از اینکه یوم مون گونگ بوک را کشت به چانگهی حمله میکنیم و کار را یکسره می کنیم

 

 

جانگهوا هم به سمت چانگهی راه میوفته که در بین راه جلوشون گرفته میشه و بک ینگ یک تنه شر همشون را کم میکنه ولی جانگهوا زخمی میشه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یوم مون به چانگهی میرسه که محاصره میشه

 

 

 

یون قضیه را به گونگ بوک میگه و رییس موچانگ هم میاید پیش یوم مون و میگه ما با پایتخت در حال جنگ هستیم و نمی تونیم بزاریم که فرمانده گارد سلطنتی وارد بشه که یوم مون میگه من میخوام با گونگ بوک حرف بزنم بهش بگید

 

 

 

گونگ بوک فکرهاش را میکنه و همه اونجا نگران هستند و آسمان هم خبر از شومی حادثه ای که در راه بود میده

 

 

 

 

 

سر انجام گونگ بوک اجازه ورود به یوم مون میده و یوم مون وارد مقر میشه

 

 

 

 

 

 

 

 






جستجو
WWW tafrihi

Copyright © 2005-2008 Tafrihi.com