یون از آمادگی افراد برای حمله به
پایتخت خبر میده و رییس موچانگ هم میگه که
لشکری که از نامون حفاظت میکرده عقب نشینی
کرده ما میتونم راحت بریم اونجا که گونگ بوک
میگه همه فرمانده ها برای جلسه خبر کنید . کیم
یانگ هم که نگران برنامه هاشه با توپ پر
میاید اونجا و میگه تو یوم مون را فرستادی
پایتخت ؟ فکر کردی داری چه کار میکنی .میخواهی
به خاطر یک دختر نقشمون را خراب کنی .گونگ بوک
میگه فرستادن یوم مون جزء استراتژیمونه . کیم
یانگ میگه چه برنامه ای ؟چطور یک فرمانده
ارتش به این بزرگی میتونه تحت احساسات قرار
بگیره .گونگ بوک هم میگه بابا فیتیله را بکش
پایین یوم مون وقتی بره پایتخت دیدبانی
اونجا را میگیره .وقتی افرادمون به سمت
پایتخت میرند با ارتش امپراطوری که در
دالبول موضع گرفتند مواجه میشند و با ده هزار
نفر نمی تونیم با اونها مقابله کنیم .وقتی
یوم مون دیدبانی پایتخت را بگیره به ما علامت
میده و وقتی ارتش اونها بفهمند که پایتخت در
خطره برای محافظت از پایتخت عقب نشینی میکند
که شما باید با یک گروه برید و اونها را
غافلگیر کنید و من هم به دالبول حمله می کنم .کیم
یانگ از این استراتژیهای گونگ بوک تعجب
میکنه که نه انگار کونگ بوک خیلی اینکارست

ولی به هر صورت معلوم نشد گونگ بوک حدس زد یا
از کجا فهمیده که کل لشکر امپراطوری میره به
دال بول و پایتخت را خالی می کنند و در ثانی
هر چند در چند جبهه بجنگند صد هزار نفر تعداد
کمی نیست . و هر استراتژی با ده هزار نفر پیاد
نمیشه که بشه صد هزار نفر را شکست داد .مگه با
استفاده از فیلم نامه
بانو جمی با سران و اشراف جلسه میزاره و طبق
افکار گونگ بوک میگه لشکر مستقر در پایتخت را
به دال بول ببرید چون ما باید در دالبول به
این جنگ پایان بدیم و اتفاقی هم برای پایتخت
نمیوفته
قشون کشی :
ارتش لرد کیم به سمت دالبول میره .که یون خبر
میاره همون طور که انتظار داشتیم لشکر
امپراطوری با تمام نفرات در دالبول جمع شدند
.گونگ بوک میگه یوم مون برای فتح دیدبانی و
پایتخت نیاز به زمان داره و به کیم یانگ هم
میگه شما هم با نیروها برین بیکری یونگ و
اونجا منتظر عقب نشینی لشکر امپراطوری باشین
نیوچانگ هم برای خداحافظی و اجازه پیش بانو
جمی میره که بانو جمی میگه من هم به دالبول
میایم . من از دست گونگ بوک خیلی
عذاب کشیدم و میخوام با چشمهای خودم شکست اون
را ببینم
بانو جمی پیش جونگ دال که مسئول تهیه آذوغه
است میره و میگه من خودم لشکر را فرماندهی
میکنم و تو هم باید با من بیایی .جونگ دال که
میترسه میگه برای من افتخاره که با شما بیام
ولی اگه من بیام کی اینجا مراقب اوضاع باشه
که بانو جمی میگه باشه تو پشت سر ما بیا و تی
بوک هم میگه جونگ دال دیدی که خودت چه ترسویی
هستی . جونگ دال هم به چان تی میگه من خوب
میدونم که کی باید درگیر بشم و کی کنار بکشم .الان
احساس می کنم نباید وارد موضوع بشم
لشکر بانو جمی هم به سمت دالبول میره . و یوم
مون هم به پایتخت میرسه
جونگ دال هم خودشو مرتب میکنه و به بهانه غذا
میره پیش جانگهوا . جونگ دال به جانگهوا میگه
به زودی جنگ در دال بول شروع میشه و بانو جمی
خودش لشکر را فرماندهی میکنه .گونگ بوک و یوم
مون هم هر چند در استفاده از شمشیر و مهارت
رزمی خدا باشند هم نمیتوند با صد هزار نفر
بجگند اونها دیگه مردند . پس به این نتیجه
میرسیم که بهتره من توی این اوضاع از شما
مراقبت کنم که جانگهوا میگه برو بیرون. چان
تی میاید به اونجا و میگه یوم مون به اینجا
حمله کرده
یوم مون هم مقرر بانو جمی را فتح میکنه و
جانگهوا را نجات میده
رییس جانگ به یوم مون میگه بانو جمی اینجا
نیست و خودش برای رهبری لشکر رفته به دالبول .یوم
مون هم میگه همین الان به طرف دیدبانی پایتخت
میریم .
چی ریانگ هم نگران اوضاع که ارباب جو میگه
هنوز خبری نرسیده ولی به زودی خبرها میرسه .چی
ریانک در مورد جانگهوا میپرسه که ارباب جو
میگه یوم مون رفته به پایتخت حتماً اون را
آزاد میکنه تو هم بهتر مراقب خودت باشی چون
سلامتی تو بهترین کمک برای گونگ بوکه
لشکر بانو جمی و لرد کیم به دال بول میرسند و
به دلیل نداشتن جا در سکانس تعداد نفرات با
جذر نشون داده میشه و تعداد نفرات بانو جمی
روحیه افراد گونگ بوک را هم پایین میاره رییس
موچانگ هم به این موضوع اشاره میکنه و یون
میگه مثل اینکه قراره کار را اینجا تمام کنند
و هنوز هم نفراتشون دارند وارد دالبول می شند
. بانو جمی میگه نگاه شون کنید همین اول
بادیدن نفرات ما ترسیدند و بی روحیه شدند .اونها
چطور می خواستند با این تعداد کم بیاند
پایتخت .
