خلاصه قسمت چهل و هفتم سریال امپراطور دریا 

شکیل ارتش پیونگ دونگ

 

 

گونک بوک به مقرردر چانگهی بر می گرده و میگه من نتونستم کاری بکنم . رییس موچانگ هم میگه شاه(کیم ج یانگ) خودکشی کرده  . ارباب جو که بیشتر شوکه شده میگه برای چی که یون میگه شایعه کردند که خودکشی کرده ولی مطمئناً کیم میونگ ایشون را کشته تا خودش بیاد روی کار .چانگ گیوم هم میگه وفتی تو یانگزو بودی عالی جناب از ما کمک خواست و ما تا اومده بریم کمک دیگه دیر شده بود

یوم مون هم به کیم یانگ میگه گونگ بوک می خواد با بانو جمی و کیم میونگ مبارزه کنه و احتمالاً جنگ هم میره چون اون فهمیده که بانو جمی چه نوع پیشنهادی به چان سان گویی داده و کیم یانگ هم میگه دست بانو جمی درد نکنه که خیال من را راحت کرد

یوم مون هم خودشو برای کمک احتمالی آماده می کنه که جانگهوا از دور اون میبینه و به یاد حرفهای سون جونگ میوفته که گفته بود من فکر کردم یوم مون برای بانو جمی کاره میکنه ولی اشتباه میکردم . گونگ بوک خیلی به یوم مون اعتماد داره و یوم مون به بهترین نحوه گونگ بوک را همراهی میکنه

بانو جمی برای ادای احترام اول مدل مو عوض میکنه (این مدل مو آخرین مدل موی بانو جمیه) بعد به قصر میره و به کیم میونگ تبریک میگه و میگه که گونگ بوک رابطه ما با دولت تانگ را تیره کرد و بازرس کل هم میگه که اون چان سان گویی را بدجور ناراحت کرد و چان سان گویی هم گفته تا سر گونگ بوک را نیاریم کمکی برای به رسمیت شناختن حکومت شما در تانگ را نمی کنه .بانو جمی هم میگه من کارها را درست میکنم شما باید به چانگهی حمله کنید و شر گونگ را کم کنید تا دیگه مشکلی برای آینده نداشته باشیم

در این راستا بانو جمی در خونه اش برای اشراف جلسه میزاره .  جونگ دال هم که هنوز به بندر نرفته به چان تی میگه که بانو جمی در واقع شاهه چون همه کاره قصره و هر کاری که بگه عالی جناب انجام میده . نیوچانگ هم به اونجا میاید و به جونگ دال میگه مگه تو مسئول بندر دوکجین نشدی چرا هنوز نرفتی . بعد از رفتن نیوچانگ تی بونگ هم به چونگ دال میگه برو خوش باش که قرار ارتش امپراطوری به چانگهی حمله کنه و گونگ بوک را بکشه

تهمیدات لازم اندیشیده میشه و نیروهای لازم از شهرها گرفته میشه و برای مقابله با دور خوردن احتمالی هم گروهایی از دیگر جاها هم برای محافظت از حمله احتمالی به پایتخت فراخونده میشند . بانو جمی در مورد وضع چانگهی میپرسه که نیوچانگ میگه اونها هنوز کاری نکردند و بازرس کل هم میکه اونها ده هزار سرباز دارند مگه خرند با صد هزار سرباز بجنگند . بانو جمی میگه افراد اون جلو دار ارتش وونینگ بودند باید حواسمون جمع باشه .باید قبل از اینکه آماده بشند غافلگیرشون کنیم . نیو چانگ هم میگه اول همه باید موجینجو را را با خودمون همراه کنیم که بانو جمی هم به وزیر دفاع میگه تو باید بری به موجینجو و فرمانداری اونجا را به عهده بگیری و مقدمات کار را فراهم کنی

 

در چانگهی هم جناح چپ جلسه میگیرند و چانگ گیوم میگه گروهای نظامی از سراسر کشور به پایتخت فراخونده شدند و گروهی هم به سمت جوب رفتند که رییس موچانگ میگه یعنی اینکه می خواند به ما حمله کنند و همه به گونگ بوک در این مورد تذگر میدند . گونگ بوک هم فکرهاش را میکنه( همراه با آهنگ سکانس موفقیت) و روی کاغذ اسم ارتش چانگهی را که پیونگ دونگه می نویسه.در این عرصه هم نمی خواد در برابر بانو جمی کم بیاره 

گونگ بوک نامه را برای لرد کیم میبره و میگه سرورم این ارتش شماست . شما باید بانو جمی و کیم میونگ را بکشید اونها با زور و شورش بر سر کار اومدند و امپراطور را کشتند شما باید به خاطر مردم و کشور شیلا حکومت را در دست بگیرید و خواسته امپراطور قبلی (هیونگ دوک) ارج بنهید .رییس موچانگ هم میگه شما باید فرماندهی این ارتش را به دست بگیرد و ما هم هر دستوری که شما بدین اطاعت میکنیم . یون هم میگه پایتخت برای جنگ با ما آماده میشه و شما هم باید هر چه زودتر تصمیم بگیرید که لرد کیم هم قبول میکنه و گونگ بوک میگه ما به شما که فرمانده ارتش پیونگ دونگ هستین خدمت خواهیم کرد. و چانگهی حالت آماده باش میگیره

جانگهوا هم به افرادش میگه ما هم اینجا را فعلاً می بندیم و به کمک ارتش میریم  سرنوشت چانگهی به این جنگ بستگی داره پس باید هر چیزی که میتونه به ارتش کمک کنه فراهم کنیم . و باید از بین افرادمون هم چندتا مراقب انتخاب کینم تا مراقب بازرگانان خودمون باشند . بعد از رفتن چانگهوا سون جونگ خوشحاله و به پدرش میگه عجب جنگی میشه بزار لرد کیم بیاد روی کار ببین چانگهی چی میشه که پدرش میگه من زندگی آورم را به این چیزها ترجیح میدم

گونگ بوک یوم مون را صدا میزنه و بهش میگه من می خوام تو را یکی از فرمانده های ارتشم بکنم و رییس موچانگ و یون هم موافق هستند که یوم مون هم بدونه اینکه جو گیر بشه قبول می کنه

یوم مون به کارهای گونگ بوک فکر میکنه که جانگهوا میاد اونجا و میگه شنیدیم که فرمانده جانگ بهت پست و مقام داده . من چند ساله که تو را می شناسم ولی هیچ وقت نتونستم تو را کاملاً درک کنم به خاطر اختلافی که بین تو و گونگ بوک بود و افکاری که الان توی سرته . من امیدورام که تو و گونگ بوک با هم در صلح و آرامش باشین .تو یک دفعه به من گفتی که نمیتونی ناراحتی من به خاطر خودت را تحمل کنی .من دعا میکنم که تو در سلامت باشی . کسی که به خاطر من خیلی عذاب کشید

 

خبر به چی ریانگ هم میرسه و به گونگ بوک میگه می خوای بری جنگ که گونگ بوک میگه اره و چی ریانگ میگه تو داری با اینکار گور خودتو میکنی چطور می خوایی با اون همه افراد بجنگی گونگ بوک هم میگه اگه این کار را نکنم شیلا و چانگهی نابود میشند . این جنگ غیر قابل اجتنابه . به خاطر بچه مون که شده باید ما پیروز بیشم و من آرزو دارم که بچه مون در کنار ماهیگران شیلایی به خوبی و خوشی زندگی کنه و اگه جلوی بانو جمی و کیم میونگ الان گرفته نشه همچین آینده ای در کار نخواهد بود .ما می بریم نگران نباش

 

ارتش پیونگ دونگ به فرماندهی لرد کیم  تشکیل میشه و برای فتح پایتخت عازم موجینجو میشه

بانو جمی هم که از ارباب سول یاد گرفته به افرادش میگه ارتش امپراطوری قراره به چانگهی حمله کنه شما هم الان جزء ارتش هستین و باید جلو دار سپاه عالی جناب باشین و برای جلب توجه عالی جناب باید گونگ بوک را بکشین

بانو جمی فرماندار موجینجو (وزیر جنگ سابق) را احضار میکنه و بهش میگه فرماندهی ارتش ساجگیوم و مانبو را به تی بوگ و میونگ چون بده و اونها را در خط مقدم قرار بده  . به افرادش میگه از نو اونها را دسته بندی و برای حمله آماده کنید

لرد کیم در مورد پیشروی دشمن سوال میکنه که یون میگه سربازان ارتش تمام راههای ورودی پایتخت را بستند و در پایتخت هم تمام نیروهای از شهر فراخونده شدند . کیم یانگ هم میگه برای رسیدن به پایتخت باید اول دالبول را بگیریم که راه میانبره .گونگ بوک میگه افراد ما برای روبه رو شدن با دشمن خیلی کمه ما باید اول موجیینجو را فتح کنیم تا کمبود نفرات را جبران کنیم و هم یک منطقه استراتژیک را از اونها بگیریم کیم یانگ میگه چرا باید وقتمون را برای اینکار تلف کنیم که یوم مون میگه با اینکار کار ما توانایی افرادمون را بیشتر می کنیم و سررشته کار را در دست بگیریم و روحیه دشمن را خراب کنیم و اگه ما پایتخت را بدون فتح موجینجو بگیریم  چانگهی در معرض خطر قرار میگیره . و اگه چانگهی را از دست بدیم دیگه تسلیحات و نیروهای پشتیبانی هم نخواهیم داشت . که نظر یوم مون تصویب میشه

در جناح مخالف هم افراد بانو جمی یکی از فرماندهان را به جرم جاسوسی پیش بانو جمی میبرند و بانو جمی هم برای اینکه نشون بده با کسی شوخی نداره میگه سرش را قطع کنید و در بازار بگردونید

 

در این جناح هم رییس موچانگ میگه جاسوسها خبر دادند که وزیر دفاع ، فرماندار موجینجو شده و افراد بانو جمی هم وارد ارتش شدندکه کیم یانگ میگه پس قصر هم متوجه موقعیت مهم موجینجو شده ما باید هر چه زودتر به اونجا حمله کنیم .گونگ بوک میگه موجینجو برای این حمله آماده شده و ما اگه حمله کنیم تلافاتمون بالا میره و همینطور ممکنه مردم بی گناه کشته بشند .گونگ بوک میگه لرد کیم و افراد اول به سمت دالبول برند تا حواس دشمن متوجه اونها بشه و من از این فرصت استفاده می کنم و به موجینجو حمله میکنم .کیم یانگ هم باید به پایگاه ساجگیوم بیرون از موجینجو حمله کنه .ما اگه از این راه پیش بریم کمترین تلافات را میدیم . لرد کیم هم طرح گونگ بوک را قبول میکنه و کیم یانگ هم از این تاکتیک گونگ بوک تعجب میکنه

لرد کیم با کاپیتان جانگ به سمت دال بول میرند و افراد بانو جمی هم اونها را در راه می بیند

بانو جمی هم که الان وزیر دفاع شده به فرماندار(وزیر دفاع سابق )میگه وقتی ارتش پیونگ دونگ چانگهی را به سمت پایتخت ترک کردند ما به اونجا حمله می کنیم .در همین حالا تی بونگ به اونجا میاید و میگه که ارتش پیونگ دونگ به سمت دال بول میره که فرماندار میگه ما باید بهشون حمله کنیم که بانو جمی میگه باید تا وقتی که اونها از تپه سمون رد نشدند صبر کنیم

کیم یانگ و یوم مون هم به سمت پایگاه ساجگیوم میرند که بک ینگ خبر میاره که اونها برای حمله آماده شدند .کیم یانگ به یوم مون میگه بک ینگ و تی چون را بردار و به افراد گونگ بوک ملحق شو .شما دیگه افراد من نیستید و برای گونگ بوک باید کار کنید (برای جور شدن روابط گونگ و یوم مون بر طبق فیلم نامه) من خودم تنهایی حمله می کنم

یوم مون هم به گونگ بوک ملحق میشه و میگه که کیم یانگ گفت من تنهایی به ساجگیوم حمله می کنم و شما برین پیش گونگ بوک و به اون ملحق بشین . برای حمله فرمانده ها جلسه میگیرند و رییس موچانگ میگه ما باید قبل از اینکه نیروهای کمکی وارد موجینجو بشند به اونجا حمله کنیم  یعنی قبل از طلوع آفتاب . گونگ بوک میگه ما برای فتح موجینجو حمله نمی کنیم بلکه از دره عقب وارد می شیم و مخفیانه به مقرر فرماندار حمله می کنیم و اون را خلع سلاح کنیم و اینطور افرادش هم خلع سلاح میشند و ما می تونیم بدون خونریزی موجینجو را فتح کنیم . و همه این طرح گونگ بوم را تایید می کنند

گونگ بوک و افرادش شبانه و به صورت مخفیانه و هردم بیلانه به مقرر فرمانداری میرند و اون را دستگیر می کنند

گونگ بوک به فرماندر میگه ما اطراف موجینجو را گرفتیم و کارتون تمامه اگه تسلیم بشین تو افرادت زنده میمونید که فرماندار هم خودشو تسلیم میکنه و موجینجو فتح میشه

گونگ بوک و افرادش در حال گشت اطراف موجینجو هستند که جونگ دال اونها را میبینه و سریع میره پیش بانو جمی .بانو جمی هم که طبق همیشه در حال چایی خوردن در آرامشه که خبر بد را جونگ دال میاره و میگه گونگ بوک و افرادش موجینجو را گرفتند .بانو جمی میگه امکان نداره مگه اونها به سمت دال بول نمی رفتند .جونگ دال هم میگه اونها هنوز نمی دونند که شما در موجینجو هستین باید هر چه زودتر فرار کنید

کیم یانگ هم به موجینجو میاید و میگه ما هم ساجگیوم را شکست دادیم شما هم خوب موجینجو را گرفتنی . بک ینگ هم به اونجا میادو میگه که بانو جمی در موجینجوست و کیم یانگ به یوم مون میگه سریع افراد را بردار بانو جمی را بگیر من اون زنده میخوام

در نبود افراد جونگ دال ضمام کار را بدست گرفته و به افراد بانو جمی تذکرات لازم را میده .بانو جمی هم به اونجا میاد و اماده رفتن میشه که یوم مون و افرادش به اونجا میاند و همه افراد بانو جمی را میکشند . جونگ دال هم کار به غیر از التماس نمی تونه بکنه . یوم مون(که مدیونه به یانو جمی) به بانو جمی میگه انتظار نداشتم توی موجینجو باشین .من نمی خوام شما را بکشم .بانو جمی هم خوشحال میشه وچون خیلی یوم مون را دوست داره میگه از اینکه برای گونگ بوک کار کنی چی بدست میاری .بیا زیر دست خودم تا هوات را داشته باشم . یوم مون هم میگه من چیزی نمی خوام چون هر چی بخوام خودم با دستهام بدست میارم . شما ها برین به پایتخت من دینم را به شما ادا کردم

فردا صبح هم فرمانده های ارتش مانبو و ساجگیوم پیش لرد کیم میرند و به اونها ملحق میشند که گونگ بوک هم به لرد کیم میگه ما با فتح موجینجو تونستیم ارتش اینجا را به خدمت بگیریم و با پیوستن ارتش مانبو و ساجگیوم حالا قدرت ما بیشتر میشه .لرد کیم هم میگه حالا که روحیه سربازان بالا رفته باید هر چه زودتر به سمت پایتخت بریم . من شنیدم که بانو جمی اینجا بوده اون کجا رفته که کیم یانگ میگه من افراد را فرستادم دنبالش ولی فرار کرده بود(به خاطر دینی که به گردن یوم مون بوده)

 

بانو جمی پیش کیم میونک میره و میگه که ما موجینجو را از دست دادیم و فرماندار و افرادش خودشون را تسلیم گونگ بوک کردند کیم میونگ هم خیلی کفری میشه و به بانو جمی میگه من اختیار تام بهت میدم هر طور شده اونها را شکست بده

 

در این راستا ستاد بحران تشکیل میشه و بانو جمی هم دانش نظامی و استراتژیک خودشون نشون میده و میگه اونها دارند به سمت دالبول و نامون میرند ما باید راه نامون را براشون باز کنیم و در دالبول با تمام نیروهامون با اونها مقابله میکنیم . اونها موجینجو را گرفتند و پایگاه اصلیشون ( HQ ) در چانگهیه و از اونجا براشون تسلیحات و نیروهای پشتیبانی میفرستند .و این یک ضعف بزرگه که پایگاهشون جزیره است اگه ما نیروهای پشتیبانی اونها را نابود کنیم و جلوی رسیدن تسلیحات را بگیریم راحت شکست می خورند

افراد شکست خورده بانو جمی از مانیو و ساجگیوم به مقرر بر می گردند و جونگ دال هم به خیالش جون بانو جمی را نجات داده به تی بونگ میگه تو خیلی ترسویی برای اینکه جون خودتو حفظ کنی بانو جمی را ول کردی .اما من جونش را نجات دادم و الان هم سرپرست ارشد گروه بازرگانیش شدم . نیوچانگ هم به اونجا میاید و به میونگ چون و تی بونگ میگه برید آماده شین می خوایم بریم عملیات

در چانگهی هم مهمات و آذوغه برای بردن به موجینجو آماده میشه و جانگهوا به ارباب جو میگه من نیروهای پشتیبانی را رهبری می کنم و اصرارهای ارباب جو هم فاید نداره

جانگهوا پیش چی ریانگ که نشانه هایی از بارداری درونش دیده میشه میره و میگه من دارم میرم به موجینجو تو هم مراقب خودت باش تا بچه ات سالم به دنیا بیاید چون اگه بچه به دنیا بیاد نیروی مضاعفی به فرمانده جانگ و سربازهامون میدی

جانگهوا با نیروهای پشتیبانی به سمت موجینجو به راه میوفتند و در راه افراد بانو جمی هم به اونها حمله می کنند و مک بونگ و سون جونگ همون اول فرار میکند

 

موجین هم برای نجات جانگهوا چند نفر را می کشه و جو گیر میشه و میره با نیوچانگ مبارزه میکنه که همون اول و با یک ضربه کارش تمام میشه و جانگهوا دستگیر میشه با رعایت احترامات

مک بونگ هم خودشو به موجبنجو میرسونه و میگه جانگهوا نیروهای پشتیبانی را رهبری میکرد که در راه به ما حمله کردند و ما مجبور شدیم فرار کنیم و نمیدونیم چی بر سر جانگهوا اومده.با این حرف بدجور قیافه گونگ بوک توهم میره و میگه افراد را حاضر کنید من همین الان به اونجا میرم

رییس جانگ هم این خبر را به یوم مون میده و یوم مون هم با سرعت هر چه تمامتر میره به محل حمله

گونگ بوک به محله حمله میرسه و موجین بهش میگه که اونها جانگهوا را بردند

خبر دستگیری جانگهوا به لرد کیم داده میشه و ناراحتی لرد کیم باعث تعجب کیم یانگ و بقیه میشه

و حضار زیر هم به نحوی از این موضوع ناراحت هستند

یون برای گونگ بوک خبر میاره که موجین گفته فرمانده اون افراد نیوچانگ بوده و احتمالاً جانگهوا را پیش بانو جمی بردند

جانگهوا را پیش بانو جمی میبرند و بانو جمی از این کار نیوچانگ خیلی خوشحال میشه ولی خود نیوچانگ خیلی از این کار ناراحت

بانو جمی میره پیش جانگهوا و میگه خوب خوش اومدی .اینقدر از دیدنت خوشحال شدم که همه اهانتی که در موجینجو به من شد را از بین رفت .من چرا به فکر خودم نرسید که با گرفتن تو چقدر میتونم گونگ بوک و یوم مون و لرد کیم را زجر بدم چون جون تو برای اونها مهمتر از جون خودشونه . یک زمانی یکم علاقه و احساس به تو داشتم ولی الان دیگه وضع فرق میکنه و من فقط از تو نفرت دارم . جانگهوا هم میگه من هنوز برات احساس دلسوزی میکنم . چون آدم ترحم انگیزی هستی

بانو جمی هم عصبانی میشه و دارقی یکی می زنه زیر گوش جانگهوا و میگه خفه شو تو آدمی نیستی که بخواهی برای من دلسوزی کنی .من از تو برای انتقام گرفتن از اون بدبختهایی که به من اهانت کردند استفاده میکنم

 

 

 

 

 






جستجو
WWW tafrihi

Copyright © 2005-2008 Tafrihi.com