|
خلاصه قسمت چهل و دوم سریال امپراتور دریا
گونگ بوک به فرستاده میگه ما
میتونیم راحت بندازیمتون بیرون اما صبر کنید
تا با افرادم مذاکره کنم اونوقت جوابتون را
میدم

چی ریانگ میگه کیم میونگ میخواهد حتماً
تلافی کنه رییس موچانگ هم میگه لازم نیست بری
تو که کار اشتباهی نکردی که چانگ گیوم میگه
گونگ بوک باید بره چون اون فرستاده
و مورد اعتماد عالی جنابه و کیم میونگ نمی
تونه کار خاصی با گونگ بوک بکنه و لی اون چون
نایب السلطنه است نمیشه این دستور را نادیده
گرفت و من هم با گونگ بوک به پایتخت میرم
گونگ بوک سفارشات لازم را به ارباب جو میده و
رییس موچانگ به چانگ گیوم میگه اگه اتفاقی
برای فرمانده جانگ افتاد بهم خبر بدین تا
افراد بیارم پایتخت
بانو جمی کبکش خروس میخونه و میگه خوب شد .من
در مورد کیم میونگ اشتباه نکردم حالا نوبته
من که تلافی کنم نیوچانگ میگه اما گونگ بوک
فرستاده عالی جنابه که بانو جمی میگه اون
خودش پاش لب گور نمی تونه خودوش نجات بده .نیوچانگ
دوباره میگه درسته که لرد کیم به خاطر صدر
اعظم شدن پدرش از مقامش کناره گیری کرده ولی
هنوز هم قدرت داره که بانو جمی هم به زودی شر
اون و باباش را با هم کم میکنم فقط صبر کن
یوم مون که حالا مشاور سیاسی کیم یانگ شده
پیش اون میره و کیم یانگ میگه که کیم میونگ به
جای لرد کیم نایب السلطنه شده و پدرش هم صدر
اعظم . یوم مون میگه چون پدر لرد کیم صدر
اعظم شده دیگه پسر اون نمیتونه
نایب السطنه باشه و باید از مقامش کناره گیری
کنه .کیم یانگ میگه یک جنگ سیاسی
داره شروع میشه ما باید چه کار کنیم که یوم
مون میگه شما باید در این مورد حضور مستمرر
داشته باشید بهتره از مقامتون کناره گیری
کنید و به پایتحت برید و اونجا حضور فعال
داشته باشید
کیم یانگ برنامه اش را به معاونش میگه و میگه
من هم میخوام خودم را درگیر کنم که معاونش
میگه اما وضعیت شما فرق داره .اشراف زادگان
هنور پدر و پدر بزرگ شما را فراموش نکردند به
خصوص که کیم میونگ از شما خوشش نمیاید و پدر
بزرگ شما را کشته .کیم یانگ میگه نمیشه به
خاطر گذشته کاری نکنم باید از این فرصت
استفاده کنم

جونگ دال برای دیدن گونگ بوک به چانگهی میره .رییس
موچانگ میگه اون اینجا نیست تو چی می خواهی
که جونگ دال میگه من میدونم یوم مون کجاست
ولی 500 تا سکه بدین تا بهتون بگم .رییس موچانگ
هم که میبینه جونگ دال حرف نمیزنه و ممکنه
کلکی تو کارش باشه یک گوش مالی حسابی بهش
میده که جونگ دال فقط میگه اون توی موجینجوست
که رییس موچانگ میگه من تمام موجینجو را کشتم
اونجا نبود تو هم میخواهمی اینطور یک پول به
جیب بزنی
جونگ دال کتک خورده به مقرر بانو جمی بر
میگرده ولی 500 تا پول از معامله ای که کردند
را بالا میکشه که نیوچانگ میفهمه و جونگ دال
هم برای نجات خودش میگه من میدونم یوم مون
کجاست .بانو جمی وقتی میفهمه خیلی خوشحال
میشه که به آرزوش رسیده و میتونه یوم مون را
برای خودش داشته باشه
بانو جمی که در این وضعیت یوم مون حکم طلا را
براش داره ( برای شر کم کنی) نیوچانگ را برای
بررسی صحت قضیه میفرسته و نیوچانگ هم یوم
مون را میبنه و اون پیش بانو جمی می بره
بانو جمی میگه من تمام مدت می خواستم یک طوری
تو را نجات بدم نمی شد اما حالا که میبینم
زنده ای خیلی خوشحالم و میگه حالا چطور آزاد
شدی که یوم مون میگه من فرار کردم و می خوام
زندگی جدیدی را شروع کنم و من از این وضعیت
راضیم و نمیتونم براتون کار کنم . یوم مون از
اونجا میره و بانو جمی که کفری شده به
نیوچانگ میگه در مورد اون بیشتر تحقیق کنید
گونگ به مقرر کیم میونگ برده میشه و کیم
میونگ بهش میگه من انتظار داشتم که از دستور
من سرپیچی کنی . کونگ دلیل احضار را میپرسه که
کیم میونگ میگه می خواستم بهت بگم
که من هم پایگاه و افراد دارم و چون من توی
مقرر تو شکست خوردم حالا می خواهم ایندفعه
اینجا با هم مبارزه کنیم و من تو را شکست بدم .
گونگ بوک قبول نمیکه و کیم یانگ شمشیر را
میزاره روی گردن گونگ بوک ولی گونگ بدون
اینکه بترسه فقط کیم میونگ را نگاه میکنه .کم
میونگ هم از شجاع بودن اون خیلی خوشش میاید و
میگه همه سعی میکنند که احترام و
فرمانبرداریشون را به من نشون بدند ولی تو
تنها کسی هستی که اینطور با چشمات به من نگاه
میکنی
کیم میونگ میگه که من از تو و مهارتت خیلی
خوشم اومده . همه می دونند که تو من
را تحقییر کردی ولی من همه چیز را همون جا
فراموش کردم چون الان نایب السطنه هستم
و خیلی چیزها یاد گرفتم . من می خوام که تو
برای من کار کنی . گونگ بوک میگه من وارد
درگیریهای سیاسی نمی شم و من فقط با انجام
وظایفم به عنوان سفیر چانگهی می تونم به شیلا
خدمت کنم .کیم میونگ میگه خدمت به
من که نایب السطنه هستم همون خدمت به شیلاست
تو چرا برای لرد کیم کار میکردی .گونگ بوک
میگه من فقط وظیفه خودم را انجام می دادم و
اصلاً کاری برای لرد کیم نکردم
گونگ بوک از اونجا میره و کیم میونگ چنان
عصبانی میشه که دیگه خدا را بنده نیست
گونگ بوک در حال ترک مقرره که بانو جمی هم به
اونجا میاید و به گونگ بوک میگه من اصلاً
انتظار نداشتم که اینجا بیایی نکنه تو هم
قدرت وسوسه ات کرده .گونگ بوک میگه من که
نمیتونم با نایب السطنه جدید بسازم ولی
مطمئنم که شما به تنهایی از عهده این کار بر
میاید
در راه چانگ گیوم میگه که بانو جمی خیلی وقته
از پدر لرد کیم میونگ حمایت میکنه و اگه اون
الان از کیم میونگ حمایت کنه یعنی اینکه لرد
کیم در خطره
بانو جمی به مناسب پست جدید کیم میونگ بهش
تبریک میگه و هدیه ای هم ارائه میده و به کیم
میونگ میگه غیر از من به حامی دیگه ای هم نیاز
دارید ؟ کیم میونگ میگه اینطور نیست من از
گونگ بوک خیلی ناراحتم و یک روزی حسابش را
میرسم
بانو جمی میگه وقت که شاه شدین میتونید این
کار را بکنید ولی الان شما باید جانشین لرد
کیم کیون جونگ (صدر اعظم و پدر لرد
کیم) بشین و من در این راه بهتون کمک میکنم
مسئله لرد کیمه و اگه شر اون کم شده پدرش کاری
نمیتونه بکنه
گونگ بوک برای ادای احترام به لرد کیم به
مقررش میره که جانگهوا وقتی میبیندش میگه
خوشحالم که سالم برگشتی
گونگ بوک به لرد کیم میگه که بانو جمی و بازرس
کل و وزیر دفاع از کیم میونگ حمابت می کنند .
شما طرحی دارید که لرد کیم هم میگه اشکال
نداره مهم نیست . لرد کیم از گونگ بوک میخواد
که امشب مهمونش باشه و اینجا بمونه و گونگ
بوک هم قبول میکنه
چانگ گیوم به جانگهوا میگه که گونگ بوک
ازدواج کرد تمام (خیال خوش اول از همه راحت شد)
حالا باید یک شوهر خوب برات پیدا کنم تا
زودتر ازدواج کنی .و بابت گذشته از اون معذرت
می خواد
گونگ بوک هم با دیدن دوباره جانگهوا ناراحت
میشه و میزنه توی این تیرپها .جانگهوا
اون از دور زیر نظر داره و ناراحتی اون را
میفهمه که گونگ بوک بعد از مدتی
میره
افراد بانو جمی برای کشتن لرد کیم به مقرر
وارد میشند که گونگ میفهمه و تنهایی همشون را
ردیف میکنه
گونگ بوک به لرد کیم میگه شما میدونید که کی
اونها را فرستاده و لرد کیم میگه خیلی واضعه
که کیم میونگ اونها را فرستاده .گونگ بوک
میگه لطفاً با من به چانگهی بیاید که لرد کیم
میگه حالا که کیم میونگ می خواد من هم باهاش
مقابله میکنم .من نمیتونم بزارم
اون روی تخت بشینه . و جنگ خوب و بد شروع میشه
نیوچانگ خبر شکست عملیات را به بانو جمی میده
و میگه که ما با اینکار لرد کیم را تحریک
کردیم حالا هم بابامون را درمیاره
کیم یانگ با یوم مون به مقرر لرد کیم میرند که
یوم مون گونگ بوک را کنار جانگهوا میبینه و یک
حالی بهش دست میده


کیم
یانگ و یوم مون پیش لرد کیم میرند و لرد کیم
اول از همه میپرسه که چرا یوم مون را آزاد
کردی که کیم یانگ میگه در نبود گونگ بوک اون
میتونه از شما محافظت کنه اون شمشیر زن
قابلیه . کیم یانگ میگه
من از سمتم استعفا دادم و می خواهم
به شما خدمت کنم . اگه کیم میونگ در این
سمت بمونه کشمش سیاسی در میگیره من مقدمات
کار را فراهم می کنم شما فقط به من
دستور بدین که لرد کیم میگه برید بیرون ببنیم

کیم
یانگ به افرادش میگه باید برای شروع طرحی
برای کم کردن شر کیم میونگ بریزیم .معاون کیم
یانگ میگه ولی ایشون که با شما مخالفت کرد که
کیم یانگ میگه نگران نباشید اون برای این کار
چیزی به من نمیگه . و به یوم مون هم میگه آماده
باش

یون بعد از خود سازی در یانگزو از گونگ بوک
یاد گرفته و سرپرستی 4 تا بچه یتیم را را به
عهده گرفته و با اونها به چانگهی میاید
بعد در ساحل افق نگاری میکنه و حرفهایی را به
هاجین میزنه
یون : هاجین خیلی دلم برات تنگ شده من زود
برگشتم .میترسیدم که تو
هنوز اینجا باشی و نگران من باشی من سرپرستی
دختری را قبول کردم که فقط شبیه توه و چند تا
پسر . اون دختر از خیلی علاقه داره که شمشیر
زنی یاد بگیره و درست مثل تو سرسخت و یک دنده
است درست مثل خود تو .هاجین من به زندگیم فرصت
خواهم داد تا زمانی که بمیرم و دوباره تو را
ببینم من زندگیم را خواهم کرد تا کامل بشم .بنابراین
در مورد من نگران نباش و در آرامش به سر ببر
گونگ بوک اشراف و سرپرستها را جمع میکنه و
میگه پایتخت درگیر هرج و مرج و مبارزات سیاسی
شده و خیلی از اشراف با نفوذ خودشون
میخواستند از من استفاده کنه و به هدفشون
برسند ولی من به هیچکی کمکی نکردم .چانگهی از
هیچ کسی طرفداری نمیکنه و وارد این درگیریها
نمیشه و ما فقط در اینجا به تجارت می پردازیم
چی ریانگ هم آینده نگری میکنه و بچه هایی را
که سرپرستیشون را قبول کرده را آموزش میده و
برای شروع زبان ژاپنی هم یاد میگیرند
افراد جدید شیلایی هم استخدام می کنند
گروهی از ژاپنیها هم از گونگ بوک تقاضای یاد
دادن مهارت کشتی سازی را دارند که گونگ بوک
هم قبول میکنه و میگه اونها باید این مهارت
را یاد بگیرند تا بتوند راحت به چانگهی بیان
و با ما معامله کنند
سون جونگ هم برای اینکه خودی نشون بده میره
پیش گونگ بوک و میگه ما با هم دوستیم و
رفاقتمون بیشتر از اینها می ارزنه و اگه میشه
سهمیه کالاهای غربی ما را بیشتر که گونگ بوک
میگه نمیشه چون بقیه بازرگانان هم هستند و
اونها به من اعتماد داره و من نمیتونم تبعیضی
قائل بشم
کیم یانگ شبانه پیش یوم مون میره و میگه حال
شاه وخیمه و همین روزهاست که بره اون دنیا ما
وقت نداریم که لرد کیم را متقاعد کنیم تو
باید به هر طریقی شده شر کیم میونگ را کم کنی
در این راستا جناح چپ هم جلسه اضطراری می
گیرند و بازرس کل میگه حکیم گفته که عالی
جناب یک ماهی بیشتر مهمون ما نیست . بانو جمی
هم میگه اگه اینطور بشه همه رای به پادشاهی
لرد کیم کیون جونگ (پدر لرد کیم ) میدند باید
کاری بکنیم .وزیر دفاع میگه شما
باید با اعضای هارانگ جلسه ای
داشته باشید که کیم میونگ میگه فعلاً این
جلسه مهم نیست بانو جمی میگه شما در این جلسه
شرکت کنید من لرد کیم و پدرش را از سر راه بر
میدارم شما باید حمایت هارانگها
را بدست بیارین چون بدون حمایت اونها
نمیتونید ارتش را در اختیار داشته باشید
بک ینگ خبر جلسه با هارانگها را به یوم مون
میده و میگه بشدت از محل جلسه محافظت میشه
یوم مون هم تصمیم میگیره به یاد روزهای گذشته
و به روش همیشگی کیم میونگ را ترور کنه
فردا جلسه شروع میشه و یوم مون وافرادش به
مقرر وارد میشند
بانو جمی و کیم میونگ هم وارد می شند و کیم
میونگ بانو جمی را معرفی میکنه
بانو جمی میاید صحبت کنه که یوم مون را می
شناسه و یوم مون هم چاقو را میکشه
و یک راست میزنه توی شکم کیم میونگ و کیم
میونگ ولو میشه
یوم مون و افرادش کار خلوت سازی را شروع می
کنند که نیوچانگ تنهایی با سه تاشون مبارزه
می کنه و یوم مون وافرادش که وقت مقابله
ندارند فرار می کنند
جانگهوا خبر ترور کیم میونگ را به لرد کیم
میده و لرد کیم به یاد حرفهای کیم یانگ
میوفته و می فهمه که کار اونه
پدر لرد کیم (صدر اعظم ) هم وارد میشه و لرد
کیم میگه من حدس میزنم که کار کیم یانگ باشه
به مناسبت پیروزی جشن کوچیکی گرفته میشه و
کیم یانگ میگه حالا باید شر طرفدارنش هم راکم
کرد که این کار را کس دیگه ای باید انجام بده
البته اگه بخواد (منظور لرد کیمه ) .و به یوم
مون میگه اگه همه چیز خوب پیش بره و پدر لرد
کیم شاه بشه کمکمت میکنم که گذشته ات را پاک
کنی . موجین به اونجا میاید و کیم یانگ میگه
من را احضار کردند ؟
کیم یانگ پیش لرد کیم کیون جونگ میره و خیلی
مستعد میگه من کیم میونگ را کشتم .
لرد جونگ هم بهش میگه آدم بدبخت من زندگیت را
به خاطر دوستی با پدر برزگت نجات دادم و
یک پست خوب بهت دادم این چه غلطی بود که تو
کردی .کیم یانگ هم میگه من هم خواستم که محبت
شما را جبران کنم چون کیم میونگ زنده بودنش
به ضرر شماست .لرد کیم هم به پدرش میگه حالا
کاریه که شده بهتره تا تنور داغه نون را
بچسبونیم و افراد کیم میونگ را برکنار کنیم و
سریع افراد دیگه ای را جایگزینشون کنیم
در این راستا وزیر دفاع و بازرس کل دستگیر
میشند
نیو چانگ یه بانو جمی میگه طرفدارن کیم میونگ
دارند یک یه یک دستگیر میشند و بازرس کل و
وزیر دفاع هم بی نصیب نموندن .الان اوضاع
خیلی خیطه و باید هرچه سریعتر پایتخت را ترک
کنیم تا بابای ما را هم در نیوردن . بانو
جمی در مورد یوم مون میپرسه که نیوچانگ میگه
اون برای کیم یانگ کار میکنه . و بانو جمی
میدونه که کینه کیم یانگ از کیم میونگ و
خانوادش چه بلایی ممکنه سرشون بیاره
بانو جمی بر بالین کیم میونگ میره که حکیم از
زنده موندن اون قطع امید میکه و بانو جمی که
انگار دنیا روی سرش خراب شده با داد و فریاد
به حکیم میگه باید به هر طریقی که شده نجاتش
بدی
|