رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟

By registering with this blog you are also agreeing to receive email notifications for new posts but you can unsubscribe at anytime.


رمز عبور به ایمیل شما ارسال خواهد شد.


کانال رسمی سایت تفریحی

دکه سایت



نظر سنجی

نظرسنجی

به نظر شما کدام سریال امسال ماه رمضان بهتر است؟

Loading ... Loading ...

کلیپ روز




logo-samandehi

مصاحبه از زندگی شخصی امیرحسین مدرس و همسر دومش

عکس همسر آزاده نامداری و دخترش گندم

عکس جدید مهناز افشار و دخترش لینانا

نامه عسل پورحیدری در شبکه اجتماعی پس از خاکسپاری پدر

عکسی جالب از تینا آخوندتبار با دستکش بوکس در حال ورزش

تصاویر تبلیغاتی الیکا عبدالرزاقی و همسرش امین زندگانی

رتبه بدهید:

نقد فیلم آرایش غلیظ

نقد فیلم سینمایی آرایش غلیظ

حرف زدن از ” آرایش غلیظ ” توی چند سطر کار سختی است.فیلم پر است از ریزه‌کاری‌هایی که مخاطب را به کشف بین پیوندها و ارتباطات داستانی وا می‌دارد.فیلم با وجود مضمون تلخی که دنبال میکند پر از شوخی هاییست که لبخند روی لب های تماشاچیان مینشاند و با کشش ها و پرداخت خوب داستانی، مخاطب پا به دنیایی با ” آرایش غلیظ ” ظاهر سازانه،تزئینی و فریبنده ای که به تصویر در آمده میگذارد و از تماشای فیلم لذت میبرد.

” آرایش غلیظ ” تعبیری است از زرق و برقی دروغین و فریبنده که آدم های داستان توی زندگی شان بارها گرفتار آن شده اند.آدم هایی که توی یک جاده و مسیر برای فاصله گرفتن از خط فقر تا رسیدن به خط پایان و زندگی ایده آل،ثروتمندانه و آرمانی از یکدیگر سبقت میگیرند و برای این کار هیچ چیز جلودارشان نیست.حتی اگر این پیشی گرفتن به منزله ی نابودی خودشان و یا دیگران باشد.مجید که شاگرد دون پایه ی یک بازاری است ، به یکی از مشتریانشان خبر میدهد که لوازم آرایشی که صاحب کارش فاتحی ( هومن برق نورد ) وارد کرده و قصد فروش به آنها را دارد فاسد است و باج خوبی از این طریق میگیرد.مسعود (حامد بهداد ) که دوست و همکار فاتحی است، به خاطر جلب اعتماد او برای تحویل بار ترقه و وسایل آتش بازی که برای چهارشنبه سوری وارد کرده، مجید را میفروشد و فاتحی را از باج گرفتن مجید آگاه میکند.
حالا نوبت مسعود است که برای بالا کشیدن بار فاتحی که به نام خودش هم خریداری شده ، او را قال بگذارد و به خاطر فروش بارش سراغ لادن ( طناز طباطبایی ) که تازه از همسرش جدا شده برود.او به واسطه ی ارتباطی که در گذشته با لادن داشته ، با برنامه ای از پیش تعیین شده در اولین برخوردش با لادن که عازم یک ماموریت کاری برای شرکت است همسفر شده تا از طریق او بتواند زودتر محموله ی آتش بازی اش را به فروش برساند. توی اولین برخورد با کاراکترها ، با انها ارتباط برقرار میکنی و خیلی زود درگیر داستان میشوی.نحوه ی قصه پردازی تیم دو نفره ی نعمت الله و مقدم دوست ، با توجه زیاد به جزئیات داستانی ، پردازش داستانک ها و لایه های پنهانی شخصیت ها و پرداخت خوب به آنها، مخاطب را تحت تاثیر قرار میدهد.بعدتر میبینیم که همایون ( حبیب رضایی ) که همکار لادن است و همسفر آنهاست از توطئه ی مسعود مطلع میشود و برای انعام گرفتن از فاتحی مسعود را می‌فروشد.
زندگی پر زرق و برق به واسطه ی پول ” آرایش غلیظ ” ایست که نعمت الله قصد به تصویر کشیدنش را دارد.در این میان حتی دکتر که نسبت به بقیه ی کاراکترها کمترین مناسبتی با پول دارد ، برای اینکه تنها نباشد حاضر نمیشود به اتاق مسعود توی هتل برود و از او میخواهد که با اتاقش بیاید.چون برای اتاقش پول داده و حساب اتاق مسعود به پای شرکت است.حتی او هم ارزش و جایگاه پول را میشناسد.با این همه نگاهی که هر کدام از آنها به پول دارند و اعداد و ارقامی که برای یک زندگی ایده آل در نظر دارند آنها را توی اقشار مختلف دسته بندی میکند.همایون در آخرین صحنه های حضورش در فیلم اشاره به این دارد که قبلا به اونهایی فقیر میگفتن که گشنگی یه تکونی بهشون داده ولی تو زمونه ی ما فقر نداشتن میز نهار خوری و تخت خواب و اتاق شخصیِ.همایون به خاطر سه میلیون مسعود را میفروشد تا فقط از فقری که میشناسد فرار کند و شب آرام روی تختش بخوابد.اما مسعود به دنبال ویلای آنچنانی ، ماشین خوب و زندگی مرفه است.هر آدمی قیمتی دارد و در ازای مبلغی کم یا زیاد حاضر به انجام هر کاری میشود. حتی برقی ( علی عمرانی ) بیچاره که به قول خودش “پول با بدنش سازگاری ندارد” هم خارج از گود نیست و رقم بالای قرارداد با سیرک وسوسه اش میکند. اما روی دیگری که با ” آرایش غلیظ ” اش آدم های قصه را فریفته و جدا از بحث پول و زندگی مادی است ، خوش گذرانی ها و عیاشی هاییست که آنها را دچار تزلزل میکند.مسعود معتاد به ماریجواناست که با توجه به تنش های رفتاری و تند خویی هایی که دارد-که با غالب همیشگی بازی بهداد همخوانی دارد-به دنبال هوسرانی خوش گذرانِ زندگی ایست که رفتار مشابه آن در همایون ، مجید و فاتحی هم دیده میشود.اما دو کاراکتر برقی و دکتر سعی دارند تصویر از آینده ای که در انتظار این کاراکترهاست ارائه دهند.
مسعود در اولین برخوردش با دکتر او را در حال ساخت مخدری میبیند و به همین بهانه سراغ دکتر میرود.قلعه ی پرتقالی ها دنیای بعد از استفاده از مخدر دستساز دکتر با یک پر پرتقال است.و تنها دلیل ارتباط مسعود با دکتر.دکتر در تمام مدت عمر اخیر سعی در ترک مواد را داشته.دفترچه ای دارد که مقدار مشخص استفاده از موادش را در آن یادداشت میکند تا به اصطلاح دُز اش را پایین بیاورد و بعد بتوان ترک کند ، که هیچ وقت موفق به این کار نشده است.اما سفر به قلعه ی پرتقالی ها تنها وجه اشتراک بین مسعود و دکتر نیست.دکتر داستان زندگی اش را اینگونه تعریف میکند که درگذشته به وسوسه ی ازدواج با دختر یکی از اساتید دانشگاهش که در آلمان زندگی میکرده راهی این کشور میشود.وقتی دختر استادش را بی رنگ و لعاب و به دور از ” آرایش غلیظ ” ای که توی ذهنش ساخته میبیند از ازدواج با او صرف نظر میکند و مدت ده سال را در آلمان سپری میکند.
بعد از بازگشتش به ایران هم نمیتواند ازدواج کند و برای همیشه تنها میماند.این همان سرنوشت مشابه مسعود است که برای باز پس فرستاده بار ترقه هایش راهی چین میشود و فرصت ازدواج با لادن را از دست میدهد.حتی وقتی مسعود میخواهد بختک افتاده به جان دکتر را فراری دهد و او را از خواب خماری بیدار کند نام خودش را صدا میزند و این تشابه اسمی هم سعی دارد در ذهن مخاطب سرنوشت مشابه دکتر برای مسعود را تداعی کند. از طرف دیگربرقی تنهایی خود را تاوانی برای عیاشی هایش در جوانی میداند و حالا حتی کسی نمیتواند به او دست بزند چون دچار برق گرفتگی میشود.برقی به همان اندازه که از زنها فراری است به همان اندازه از پول فاصله میگیرد.او پول را باعث و بانی وسوسه شدنش برای مراوده با زن ها میداند و این که بدنش برق دارد و هیچکس ازترس برق گرفتگی جرات نزدیک شدن به او را ندارد مجازات چشم چرانی هایش میداند.از درگاه خدا طلب بخشش کرده و حس میکند درصد بهبودی اش بستگی به رفتارش دارد.دائما در حال سرزنش کردن خود به خاطر گذشته اش است.او هم به نوعی خود را به ” آرایش غلیظ ” زندگی سپرده .از همان ابتدای جوانی با یک قرون توی شهر فرنگ از تماشای عکس زن ها با لبخند ها بزرگ و موهای افشون لذت میبرده.
عکس های سیاه و سفیدی که بعد رنگی شدند.بعد از عکس ها نوبت به زن ها میرسد که رنگ و لعاب به خود میگیرند.با ” آرایش غلیظ ” اشان و صورت های صورتی ( رنگ عینکی که مسعود به لادن هدیه میدهد ).کاراکتر برقی هم سعی دارد نشانگر آینده ای مشابه برای زندگی خوش گذرانه و عیاشانه ی مسعود باشد. و اما در پایان نعمت الله سرنوشت تلخی که برای هر کدام از کاراکترهای ” آرایش غلیظ ” اش ساخته را رو میکند.مسعود که برای باز پس فرستادن بار ترقه ها و وسایل آتش بازی و گرفتن بخشی از پول خود راهی چین میشود.غافل از اینکه چندی بعد از پرواز او شاهد این هستیم که مجید تمام محموله را به آتش کشیده و خودش توسط پلیس دستگیر شده است.لادن توی فرودگاه با ظاهری آراسته انتظار مسعود را میکشد که هیچوقت نمی آید.همایون با دست و پا و دهانی بسته توی ماشین قاچاق گازوئیل عازم نا کجا آباد می شود.فاتحی دستش به مسعود نمیرسد و دکتر توی تنهایی اش بر اثر استفاده از مواد میمیرد.لازم به ذکر است موسیقی خوب متن فیلم در تیتراژ پایانی با صدای همایون شجریان تکمیل شده و در ذهن تثبیت میشود. این فیلم بیش از هر چیز سعی دارد نشان دهد دنیای پر رنگ و لعاب و آرمانی رویایی بیش نیست و در پس آن همیشه دردهای پنهان است.شبیه چین و چروک های روی صورت که فقط میتواند زیر یک ” آرایش غلیظ ” پنهان شود.

تصاویر جدید بنیامین بهادری در کنار زن سال هند

تصاویر و حواشی حضور سحر قریشی و بازیگران در جشن پیراهن استقلال

عکسی جدید از آنا نعمتی و برادرش در رستوران

تصاویر جدید از هدیه تهرانی و مهران مدیری در سری جدید «قلب یخی»

عکس هایی از عروسی گلزار و النازشاکردوست در یک فیلم عروسی

دو عکس متفاوت الناز شاکردوست با عروسک گوفی و در آمبولانس

تصاویر نرگس محمدی به همراه مادرش در کنسرت موسیقی

تصاویری از حضور هنرمندان در کنسرت بابک جهانبخش

تبلیغ فروشگاهی

مطالب مرتبط با این موضوع

اجباری اجباری، ایمیل شما هرگز منتشر نخواهد شد